درباره نویسنده
خواهان   Khahan
khahan1944@hotmail.com
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • خواهان Khahan
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • علی احمد جلالی شاه شجاع جدید ساخت امریکا!
  • دو حکایت از زاخیل وال در آمریکا و رشوه 5 میلیون دالری
  • تلاش برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رسمی سازمان ملل
  • جبهۀ ملى و هیئت کانگرس امریکا باردیگر بر نظام پارلمانى تاکید کردند
  • آقای کرزی قرار داد استراتیژیک امضا می کند یا وطن می فروشد:
  • دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن
  • زبان فارسی یکی از چهار زبان کلاسیک جهان
  • فلسفه نوروز
  • آثار سخنسرایان پارسی‌گو
  • بزرگان ایران زمین؛ نگاه چهره‌های معاصر
  • این فداکاری را ببینید !
  • طالبان در پی پادشاهی برای هوتکی ها
  • طالب میانه‌رو، گرگ در لباس گوسفند
  • یک افسر بلند پایه وزارت کشور افغانستان در ولایت قندز اسم الله را یک کینو دید
  • دسیسه جداسازی فارسی و دری
  • اندر باب بی بی مهرو و پوهاند عبدالقیوم وردک
  • اندر تألیف فاورق الاخبار
  • کین و جیل
  • کژ اندیشی و تعصب عقده مندانه مسعود فارانی
  • یاو‌ه‌ گوییِ برادر دیگر ملاعمر، ملا اشرف‌ غنی احمدزی
  • گلبدین حکمتیار استاد ائتلاف های ناکام
  • کرزی " تا پای جان " ، شما تا پای پی ؟
  • آثار سخنسرایان پارسی‌گو
  • جبهه ملی؛ روزنه امید ؟!
  • طالبان عملاً برولایت تخار مسلط شده اند
  • ایجـــاد منــاطق خــودگـــردان چه‌قـــدر واقعیــت دارد؟
  • اعلامیه مشترک اپوزیسیون مخالف دولت و هیئت مجلس نمایندگان ایالات متحده امریکا
  • نشست رهبران اپوزیسیون افغانستان با اعضای کنگره آمریکا در برلین
  • مردم ولسوالی خواهان بدخشان با کمبود موادغذایی مواجه اند
  • ادارۀ مافیایی - فاشیستی " وطن گروپ " و چپاول دارایی های شمال
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
دوستان من
  • بامداد
  • جاویدان
  • درواز
  • فراتر از مرزها
  • وب روز
  • persian weblak
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Khahan خواهان
علی احمد جلالی شاه شجاع جدید ساخت امریکا!
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/٢/٢٢

 

علی احمد جلالی مزدوری امریکا و شاه شجاع جدید ساخته شده توسط امریکا برای افغانستان :

در دوره قبل او را امریکایی ها در انتخابات ریاست جمهوری در مقابل کرزی پیش کردند بعد به مزدور گوش بفرمان دیگر خود
اشرف غنی احمدزی با استعفا دادن جلالی میدان رقابت را شغالی ساختند سالهااست که اجنبی ها به ما و به ملت ما بت می تراشند چه خوب و چه بد. آتش آوردن بیرون از سنگ، کار آهن است.
روح مطلب در کجاست همیش اجنبی ها پنهان شاه شجاع
سازی می کردند ولی از سی و چند سال به این طرف مهره ها را در پیش چشم تیزبین ملت افغانستان تغییر می دهند و تبدیل می کنندد و دهه و چند سال قبل بدون قانون و از سال دوهزار به این طرف در لابلای قوانین به ملت ما بت سازی و بت تراشی می کنند.

اول مانند کرزی مهره سرخم و شعبده باز ندارند کوشش می کنند که کرزی را در جای خودش و یا عقب پرده در قدرت نگهدارند.چون رسوایی های حکومت کرزی نه در افغانستان که در خارج از افغانستان هم صراحت کرده رسوای حکومت کرزی حتی رسوای بین المللی شده که چلوصاف کثافت امریکا و ناتو را هم از آب بیرون کرده است.

علی احمد جلالی کیست؟ پدر جلالی اهل معارف بود. خود جلالی و برادران و خواهران جلالی همه باسواد و تعلیم یافته هستند.جلالی ها را تربیه پدر دانشمند و پیر و برادر بزرگ شان داکتر جلالی رییس رادیو کابل که آخرین کار رسمی آن رییس رادیوی آزادی بود که توسط امریکایی ها در چکسلواکیا ساخته شد که تاحال به زبان پشتو و فارسی نشرات
دارد ولی رادیوی آزادی نتوانست که جای صدای امریکا ، بی بی سی و الجزیره را بگیرد.

جلالی از پوست ریاست رادیوی آزادی که توسط سیا ساخته شده بود خود را از آن پوست کناره کرد و به رحمت حق شتافت.
یک برادر جلالی در رادیو کابل کار می کرد وظیفه داشت که نوشته پشتو را اصلاح کند و قابل نشر بسازد. کمی مرد متعصب از نگاه زبان بود که اوسبب مخالفت روانشاد مهدی و روانشاد سرشار شمالی با جلالی رییس رادیو شد.
برادر دیگر جلالی داکتر جلالی داکتر طب بود و هم نطاق زبان پشتوی
رادیو. شوهران خواهران جلالی مشهورترین شان عشرتی مرد دانشمند در وزات عدالیه، دادستانی و دادگاه عالی که زمان هرسه ارگان یک ارگان رسمی بودند عشرتی در وزارت عدلیه کار می کرد.
خواهر دیگر جلالی را غالب برادر حبیب الله غالب وزیر عدلیه
گرفته مرد دانشمند شاعر وطنز نویس خوب وطن ما می باشد. زمانی در قلم مخصوص وزارت عدلیه باهم همکار بودیم حالا در تورنتو زندگی می کند و برادر غالب شریف غالب دختر داکتر جلالی را گرفته چند سال قبل سکرتر اول سفارت افغانستان در کانادا بود با جلیلی سفیر افغانستان در کاناد برخورد کرد تحت فشار دولت کابل قرار گرفت پناه یندگی
در کانادا داد.
دوباره به افغانستان رفت از جمله سرسپردگان داکتر عبدالله عبدالله است شاید در کدام سفارت مقرر شده باشد مرد با ادب و خوش برخورد و دانشمند می باشد اما در قسمت احمدشاه مسعود و شورای نظار مرغ اش یک لنگ دارد آینده را کس پیش بینی کرده نمی تواند مثلیکه مارشال فهیم در دام کرزی افتاد.زن جلالی خواهر جنرال وردک وزیر دفاع است. جلالی مرد دانشمند و آرام است. زیاد می شنود کمتر
حرف می زند. شمرده و با منطق حرف می زند از دروغ گفتن درسیاست باک ندارد.شاید وطن و ملت خود را دوست داشته باشد ولی خطرناک هم است از بادار اجنبی بدون چون و چرا فرمان می برد.

در دوره قبل او را امریکایی ها در انتخابات ریاست جمهوری در
مقابل کرزی پیش کردند بعد به مزدور گوش بفرمان دیگر خوداشرفغنیاحمدزی امریکایی ها با استعفا دادن جلالی میدان رقابت شغالی ساختند.در آن دوره جلالی چندین سفر به پاکستان داشت، دولت پاکستان به جلالی از دوران جهاد خوش بین است و جنرال وردک در بین آی اس آی هنوز نفوذ خود را دارد.
اینبار معلوم شود که جلالی تا آخر خط می رود و یا بازهم از بادار فرمان می برد. کارهای انتخاباتی خود را نیم کاره می گذارد.
ملت افغانستان جلالی را یک مزدور سرسپرده ، بزدل و دروغگو می شناسند.جلالی سرسپردگی ، بزدلی و دروغ گویی خود را در زمانیکه وزیر داخله بود ثبت تاریخ کرد.در غرب قسمی است که اگر کسی یک بار در دوران کار خود دروغ گفته باشد از ملت خود معذرت میخواهد و از پوست خود استعفا می دهد.

جلالی در دوران کار خود دورغ های شاخدار زیاد گفت. خدمت به باداران خود صادقانه کرد. بخاطر خوشی پاکستان نرمش در برابر جنایتکاران طالبی ، حزب اسلامی و القاعده نشان داد.
در زمان جلالی قاچاق و جنایت و کشتار به اوج خود رسید. فساد اداری در وزارت داخله شکل قانونی را گرفت. تورن جنرال سید شیر آقا و برادراش افندی که از مهره های برجستی حزب دموکراتیک خلق بودند و بعد از سرسپردگان طالب همه کاره دوران وزارت جلالی بودند،
حتی آنها راهم ازخود رنجانید.همان امیری که عبدالرحمن نام دارد نمی شناسد دشمن و آشنا را، مزدوری، دروغ و بزدلی جلالی را از زبان خودش مثال می آوریم: در زمان وزارت داخله جلالی که رسوایی قاچاق برادران کرزی، برادران مارشال فهیم، عزیزی بانک، کابل بانک، جنرال های امریکایی و انگلیسی دامنگیر جلالی گردیده بود و خود او
را هم در رهبری قاچاق با غربی ها متهم کرده بودند، از دست پاچگی به خبرنگاران گفت اگر قاچاقبران به همین شکل ادامه بدهند من نام ها و آدرس قاچاقبران با پول های شان
افشا می کنم.چون پای خودش و پای باداران داخلی و خارجی اش در بین بود با وجود پافشاری نویسندگان ماهانامه طنزی وانتقادی بینام در آنتریوی کانادا که با اسناد می نوشتند جلالی نام اشخاص کلیدی قاچاق را معرفی نکرد با همان پولی که در دوران کار خود از داخل مملکت بیرون کرده بود قناعت کرد و سرخود به چت نمود.

سوال در اینجا است که با کدام روی باز آمده خود را کاندید کرده؟ شاید سر و صدا را مثل سابق بدستور باداران خود براه انداخته باشد، ملت را متوجه خود ساخته باشد در آخر کار ملی از زیر پلو مثل انتخابات سابق برآید و جلالی پا از دایره انتخابات بیرون کند تخت شطرنج انتخابات را بدور اندازد!

اگر بدستور باداران و صادقانه بخاطر کاندید کردن آمده باشد، بخاطر بزدلی و دوروغ های شاخدار زمان وزارت داخله خود چه دلیل دارد و چه دلایل بکار می برد که ملت خوش باور افغانستان را قانع سازد؟

اگر امریکاهم مانند شاه شجاع امریکایی کرزی او را به قصر ریاست جمهوری بنشاند چه سودی به ملت افغانستان خواهد رسید؟

همان تفنگسالاران و آدم کشان ، قاچاقبران و وطن فروشان مانند دور دسترخوان کرزی همان اشخاص بدنام دور دسترخوان حکومت جلالی هم بشقاب رذالت می چینند!
ضعف و ناتوانی های ایام کار وزارت داخله جلالی بود که امروز ملیت های افغانستان در کاناد ، امریکا و غرب از دست تروریستان زندگی کرده نمی
توانند!

جلالی که مسوول امنیت مملکت بود با تبانی بادشمنان خارجی و داخلی افغانستان زمینه آمدن پیروان طاهر یلداش را مساعد ساخته چه جوابی در برابر این سوال دارد؟
جلالی در زمان وزارت داخله خود نه با طالب والقاعد و خصوصاً با نهصت
اسلامی طاهر یلداش و با قاچاقبران برخورد قانونی نکرد، همان طوریکه کرزی نتوانست از شر کرگسان خلاص شود اینهم هم نمی تواند بدون کرگسان حکومت کند و اگر می گوید که بدون کرگسان حکومت کرده می تواند چه دلایلی برای نجات خود چه دلایلی برای ناراضیان که ملت بی دفاع افغانستان باشد جلالی داردیاجلالی هم میخواهد که دولت موش و
پشک بازی مانند حکومت کرزی داشته باشد.حکوکت جلالی هم ادامه حکومت های مزدوراست که در قسمت برطرفی شاه محمودخان در بالا اشاره کردیم. این حکومت از سرچشمه همان حکومت ها آب میخورد.

 

فرستنده: حاجی جمبوقی

نظرات ()



دو حکایت از زاخیل وال در آمریکا و رشوه 5 میلیون دالری
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/٢/۱٠

حکایت اول :

عمر زاخیلوال

 

بنابر خبرهای واصله
از واشنگتن، آن دسته از کمپنی های خصوصی امریکائی فعال در افغانستان که از آغاز
حکومت رییس جمهور کرزی تا حال از پرداخت مالیه به حکومت خودداری کرده اند در تلاش
بوده اند تا با دادن 5 میلیون دالر رشوه به وزیر مالیه و سفیر افغانستان در واشنگتن
موضوع مالیه خود را که بالغ بر بیست میلیون دالر میگردد، حل نمایند و روی این مشکل
سرپوش بگذارند.

عمر زاخیلوال از ماهها به اینطرف با رابط این کمپنی ها که یک
خانم ایرانی تبار در واشنگتن می باشد و عضو یک کمپنی حقوقی است در تماس بوده است و
در شهرهای دبی و واشنگتن با این خانم بطور پنهانی دیدار داشته است.
قرار است که
این کمپنی ها 4 میلیون دالر رشوه به عمر زاخیلوال و یک میلیون دالر به اکلیل حکیمی
که از طرف زاخیلوال نماینده و رابط جهت پیگیری گفتگوها در واشنگتن بوده است،
بیردازند.
حکیمی و خانم امریکائی ایرانی تبار بارها در طول سال گذشته در شهر
واشنگتن ملاقات داشته اند و مسئول پیشبرد مذاکرات بوده اند.

به تاریخ سوم
ثور روز یکشنبه عمر زاخیلوال با این خانم در رستوران کافی میلانو شهر واشنگتن قرار
ترتیب داده و طبق گفته مدیر رستوران زاخیلوال با یک دسته گل سرخ ساعت 8:30 شب به
رستوران میرسد و نیم ساعت بعد آن خانم به او ملحق میشود.
میز برای چهار نفر از
طرف مدیره تشریفات سفارت افغانستان در واشنگتن رزرو شده بود که این چهار نفر عبارت
از خود زاخیلوال، حکیمی سفیر افغانستان، خانم مهرنوش (دختر امریکائی ایرانی تبار) و
خانم آریان مدیره تشریفارت سفارت واشنگتن بوده است.
قرار بوده که این چهار نفر
تا دیر وقت آن شب در کنار هم لحظات خوش داشته باشند اما بخت با آنها یار نشده و
هیئت رسمی افغانستان که برای شرکت در کنفرانس به میزبانی بانک جهانی در واشنگتن بسر
می برده تصادفا برای صرف نان شام به همان رستوران میروند.
زاخیلوال و دختر رابط
کمپنی ها که منتظر حکیمی و خانم آریان بوده اند با دیدن هیئت افغانستان آشفته شده و
دست زاخیلوال به بوتل شراب که سر میزش بوده برخورد میکند و بوتل روی میز چپه شده و
روی میز بشمول پتلون زاخیلوال با رنگ سرخ شراب رنگین می شود.
هیئت های کشور
ترکیه و ایران هم در انوقت در رستوران بوده اند و این وضعیت را مشاهده
میکنند.
زاخیلوال با دختر بعد از دقایقی عجولانه رستوران را ترک میکند.
طبق
گفته یک منبع، زاخیلوال و حکیمی تا حال یک سوم از کل مبلغ رشوه را دریافت کرده
اند.

چند ماه قبل هم وقتی زاخیلوال به واشنگتن آمده بود در یک شب با همین
دختر و اکلیل حکیمی در یک رستوران در شهر واشنگتن قرار ملاقات گذاشته اما در میز
پهلوی آنها یک فرد افغان دیگر با دوستان امریکائی خود بوده که حکیمی و زاخیلوال
متوجه افغان بودن آن فرد نشده و حین خوردن نان و نوشیدن شراب گپ های خصوصی را در
مورد رشوه کمپنی ها به یکدیگر می گویند.
حکیمی به زاخیلوال می گوید :" تشویش نکن
وزیر صاحب و خاطر جمع باش هیچ کس از این موضوع باخبر نمی شود.
در سفارت اکثر
اشخاص را از کابل خودم مقرر کرده ام و آنها سالها برای من در چین و جاپان کار کرده
و قابل اطمینان هستند".
این فرد افغان میگه که حکیمی و زاخیلوال بسیار کوشش
میکردند که فارسی را با آن دختر به لهجه ایرانی صحبت کنند اما نمی
توانستند.

حکایت دوم :

از واشنگتن خبر میرسد که عمر زاخیلوال وزیر
مالیه جمهوری اسلامی افغانستان که غرض شرکت در یک کنفرانس بین المللی به میزبانی
بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به واشنگتن آمده بود به روز یکشنبه 3 ثور1391
ساعت 8:30 شب در رستوران کافی میلانو واقع در منطقه جورج تاون شهر واشنگتن دی سی با
یک دختر بدنام امریکایی ایرانی الاصل در حالی دیده شده که یک بوتل شراب و یک دسته
گل سرخ و سفید سر میزشان بوده است.

داستان از این قرار است که روز یکشنبه
شام آقای شام بتی جا مشاور ارشد رییس جمهور در امور اقتصادی به دیگر اعضای هیئت
افغانستان مرکب از نورالله دلاوری، ادیب فرهادی، قدیر نور سکرتر اول سفارت و شکیب
نوری اتشه تجارتی سفارت پیشنهاد می کند که به یاد مرحوم شهریار سفیر سابق که معمولا
هیئت های افغانی را به رستوران کافی میلانو دعوت می داد، برای صرف نان شام به این
رستوران بروند. اعضای هیئت این پیشنهاد را قبول می کنند. بنابراین به طرف رستوران
حرکت می نمایند. اما یک عضو دیگر هیئت که عمر زاخیلوال می باشد حدود دو ساعت قبل به
بهانه اینکه خسته است و نیاز به استراحت در هتل محل اقامتش دارد از دیگران جدا
میشود. وقتی هیئت افغانی به رستوران میرسد متوجه میشود که هیئت دیگر کشورها منجمله
ترکیه و ایران هم به این رستوران آمده اند و چندین موتر پولیس و امنیت امریکا در
مقابل رستوران توقف کرده اند. این موترها ی پولیس بخاطر حضور علی با به جان معاون
صدراعظم ترکیه در امور اقتصادی که ریاست هیئت ترکیه را عهده دار است، میباشد. وقتی
هیئت افغانی داخل رستوران میشود مدیر رستوران به استقبال آمده و به هیئت میگوید که:
"آقای زاخیلوال وزیر مالیه شما هم با مهمانش امشب به رستوران آمده اند و ما را
مفتخر ساخته اند. میز شما را نزدیک به میز ایشان آماده کرده ایم". سپس وی هیئت را
رهنمائی می کند به طرف میز.

زاخیلوال با دیدن نورالله دلاوری و شام بتی جا
سراسیمه شده و با آشفتگی از جا بر میخیزد تا سلام نماید اما دستش به بوتل شراب می
خورد و بوتل چپه میشود. رنگش پریده و عرق بر چهره اش نمایان می گردد. شراب قسمتی از
پتلون زاخیلوال را سرخ رنگ کرده و گلهای سفید رنگی را که در میان چند گل سرخ به
زیبایی آراسته شده راهم رنگین می سازد. زاخیلوال این دسته گل را برای دختر امریکائی
ایرانی الاصل که در واشنگتن بسیار بدنام است آورده بود. بعد از حدود ده دقیقه و میل
یک گیلاس شراب که قبل از چپه شدن بوتل در گیلاس شراب زاخیلوال و دختر همراه وی
ریخته شده بود، زاخیلوال با دختر عجولانه و بدون خداحافظی با هیئت افغانی رستوران
را ترک می کنند. بعد از بیرون شدن از رستوران، زاخیلوال و دختر متوجه می شوند که
موتروان فیلیپینی اکلیل حکیمی سفیر کبیر و نماینده فوق العاده رییس جمهوردر امریکا
که این دختر را به رستوران آورده بود، بدون اطلاع آنجا را ترک کرده و پشت حکیمی و
خانم آریان رئیسه تشریفات سفارت که سفیر با او روابط ... دارد رفته تا این دو را هم
به رستوران بیاورد تا نان شام را با زاخیلوال صرف کنند. زاخیلوال با دختر مجبور
میشود تا با تکسی به هتل بروند. زاخیلوال فورا با حکیمی به تماس می شود و به او
میگوید که با خانم آریان به رستوران نرود چون آنها مجبور شدند که بخاطر هیئت افغانی
آنجا را ترک کنند. سفیر فورا به اتشه تجارتی سفارت به تماس می شود و با عصبانیت از
او می پرسد که چرا هیئت را به آن رستوران برده است. اتشه تجارتی میگوید که او و
دیگر اعضای هیئت فکر میکردند که زاخیلوال در هتل مانده چون گفته بود که خسته است و
اصلا فکر نمیکردند که وزیر صاحب با ان دختر بدنام در آنوقت شب به رستوان کافی
میلانو باشند. سفیر گپ اتشه تجارتی را قطع میکنه و با پرخاش میگه که این موضوع اصلا
به تو ربط ندارد و فردا اول وقت با سکرتر اول به دفترم بیا که کارتان دارم.
فردا
وقتی این دو شخص به دفتر سفیر میروند سفیر با عصبانیت آنها را تهدید میکنه که
چنانچه کسی از این موضوع با خبر شود، هردوی آنها از وظیفه منفک خواهد شد. سکرتر اول
و اتشه بخت برگشته میگند که این حادثه در مقابل چشمان هیئت افغانی و دیگر هیئت های
خارجی رخ داده و آنها نمی توانند که از دیگران بخواهند تا این موضوع را مخفی
نمایند.

قابل یاد آوریست که محترم اکلیل حکیمی بعد از دو واقعه درگیری
فیزیکی در طی شش ماه اخیر در سفارت واشنگتن بسیار بدنام شده و توسط کمیسیون روابط
خارجی پارلمان احضار گردیده است. اکنون او تلاش می کند تا به هر وسیله ممکن هیئت
های رسمی را که از کابل برای انجام دیدار به واشنگتن می آیند راضی و خوش سازد تا
آنها برای ابقای ایشان به حیث سفیر همکاری کنند. متاسفانه حکیمی برای کسب رضایت
مقامات افغان که به واشنگتن می آیند هیچ حد و مرز نمی شناسد و اصول اخلاقی و شرافت
افغانی و انسانی را هم زیر پا می گذارد.

روز چهارشنبه فردی در کابل به برخی
از ادارات و مقامات ایمیل میزنه و از خبر عشق بازی وزیر صاحب زاخیلوال با آن دختر
بدنام به همه اطلاع میدهد.
زاخیلوال فکر میکنه این کار اتشه تجارتی است و میترسد
مبادا این رسوایی او را از چوکی وزارت پائین کشد.
روز پنجشنبه به اتشه تجارتی
مستقیم زنگ می زنه و با بی حرمتی شکیب نوری اتشه تجارتی را تهدید میکنه که اگر به
این موضوع بیشتر دامن بزند او را تیکه تیکه میکند. اما اتشه تجارتی با هوشیاری صدای
زاخیلوال را ثبت میکند.
بعد از مشوره با سفیر صاحب حکیمی، زاخیلوال روز جمعه به
حکیمی ایمیل میزنه و در این ایمیل برخی مقامات را سی سی میکند. جالب است که در این
ایمیل زاخیلوال پذیرفته که او با دختر بدنام در رستوران کافی میلانو برای نان شام
رفته اما به مقصد کاری. جناب وزیر فراموش کرده که در هیچ جای دنیا رسم نیست که برای
گفتگو و صحبت کاری کسی برای طرف دسته گل ببرد. زاخیلوال در این ایمیل شکیب نوری
اتشه تجارتی را مقصر معرفی می کند.

فرستنده: حاجی جمبوقی

نظرات ()



تلاش برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان رسمی سازمان ملل
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/٢/٥

 

 

رضا مهریزی

 

خوشبختانه پس از گذشت سالیانی از پیشنهاد و پیغام استادان خارجی و داخلی ، جهت ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان زنده و بزرگ در سازمان ملل ( شش زبانی که فعلا زبان رسمی سازمان ملل هستند عبارتند از : انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی، عربی، روسی ، چینی و البته در حال حاضر ترکها نیز برای اضافه کردن زبان خود به این لیست فعالیت می کنند) ، 

ظاهرا مسئولان افغانستان و ایران این پیشنهاد و پیغام را شنیده اند. اکنون از آنها توقع داریم که به طور جدی وارد این عرصه شوند و با تمام توان به این امر همت گمارند . امید است با تلاش بی وقفه همه آریاییان و فارسی زبانان و مسئولین ایران و افغانستان و تاجیکستان بتوانیم به این مهم موفق شویم تا زبان فارسی که در زمره چهار زبان کلاسیک جهان نیز محسوب می شود ، جزو هفت زبان بزرگ دنیا نیز گردد ( جالب است بدانیم در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، چهار زبان یعنی یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات غنی داشته باشد و سوم در آخرین هزاره عمر خود تغییرات اندکی کرده باشد ؛ در نشست برلین، زبان‌شناسان پذیرفتند که ادبیات فارسی در قرون وسطی در صدر(پیشگاه) ادبیات دیگر ملت‌‌ها بوده و ایران در آن سده‌ها بیش از هر ملت دیگری سراینده، نویسنده و اندیشمند ‌(حکیم یا فیلسوف) داشته‌ است. همچنین در نشست‌های سال‌های 1922 و 1936، جایگاه زبان فارسی ، به عنوان یک زبان کلاسیک هند و اروپایی بار دیگر تایید شد. ).

 

البته برای ثبت زبان فارسی به عنوان هفتمین زبان بزرگ ؛ این زبان باید علاوه بر سه کشور فعلی ، یعنی ایران و افغانستان و تاجیکستان ، در کشورهای دیگری نیز زبان رسمی باشد . به این منظور پیشنهاد می شود به ترویج زبان فارسی در پاکستان توجه جدی گردد ؛ چرا که این کشور هم از لحاظ جمعیت ، چیزی نزدیک 175 میلیون نفر جمعیت دارد و ششمین کشور پر جمعیت جهان است و هم اینکه زبان و خط آنها تا حدود زیادی به فارسی نزدیک است ( زبان رسمی کنونی پاکستان که اردو می باشد اسلامی‌شده زبان هندی است و بسیار تحت تأثیر فارسی است و واژه‌های فارسی بسیاری دارد. به طوری که تمامی کلمات سرود ملی پاکستان به جز یک حرف اضافه از کلمات مشترک با زبان فارسی تشکیل شده‌است ) .و هم علاقه مردمان پاکستان از دیرباز تا امروز به فرهنگ و زبان فارسی فوق العاده بوده است ، بهترین شاهد ما اقبال لاهوری است که خود نماد یک فرهنگ و طرز تفکر در پاکستان است ، و علاوه بر اینها در گذشته ای نه چندان دور ، زبان فارسی در مدارس پاکستان تا کلاس هشتم تدریس می شده است ، که پس از انقلاب 1357 ایران این امر تعطیل شد چرا که ژنرال ضیاء الحقِ کودتاگر ، از گسترش انقلاب اسلامی به پاکستان دل نگران بود ( حال آنکه خطر اصلی برای پاکستان نه انقلاب ایران بلکه تفکرات طالبان بوده و هست ) به هر روی اینک که اوضاع عوض شده و در پاکستان دولت مردمی به رهبری یک ایرانی تبار به نام یوسف رضا گیلانی ، که از تبار شیخ زاهد گیلانی است ، بر سرکار است شاید بتوان تدریس زبان فارسی را در مدارس پاکستان از سر گرفت و آن را به عنوان زبان دوم پاکستان ، یعنی پس از اردو ، نهادینه کرد و رسمیت بخشید. کار دیگری که برای گسترش زبان فارسی می توان کرد تاسیس سایتهای اینترنتی و از آن مهمتر شبکه های تلوزیونی اردوزبان با زیر نویس فارسی می باشد. ( جا دارد شبکه آی فیلم ایران علاوه بر فارسی و عربی به اردو نیز فیلم و سریال با زیر نویس فارسی پخش کند ). همچنین می بایست امکان مسافرت اتباع پاکستان به ایران را که به امام رضا نیز علاقه زیادی دارند مهیاتر کرد و نیز از رییس جمهور یا نخست وزیر پاکستان برای حضور در جشن نوروز که هر ساله در کشورهای فارسی زبان برگزار می شود دعوت به عمل آورد .

 

از دیگر کشورهایی که می توان به رسمیت بخشیدن زبان فارسی در آن امید بست ، ازبکستان است . زبان رسمی این کشور ازبکی است و اکثر نسبی مردم این کشور نیز ازبک هستند اما به دلیل وجود کانون های اصلی زبان فارسی مانند بخارا ، سمرقند ، فرغانه و ... ، هنوز زبان فارسی در این دیار زنده است. اگر چه متاسفانه در این کشور وجود روحیه فارسی ستیزی اقوام مهاجر و مهاجم ازبک ، موجب شده که ظلم و ستم فراوانی در حق فارسی زبانان ، که ساکنان اصلی و ریشه دار این نواحی هستند ، روا داشته شود و آنها را به ترک زبان فارسی وادارند. اما طبق برخی برآوردها همچنان حدود 30 درصد از جمعیت 25 میلیونی این کشور ، فارسی زبان هستند. به هر تقدیر دولتهای ایران و افغانستان و تاجیکستان می تواند با یک سیاست خارجی مقتدر و هماهنگ و نیز انجام اقدامات دقیق زبان فارسی را به عنوان دومین زبان رسمی این کشور جا بیاندازد . یکی از این اقدامات می تواند تاسیس شبکه تلوزیونی فارسی زبان ، ویژه فارسی زبانان ازبکستان به لهجه و گویش خاص خودشان و مسایل زندگی ایشان باشد. البته اعزام گردشگر از ایران به ازبکستان جهت حضور و بازدید ایرانیان فرهنگ دوست از شهرهای با سابقه و پر خاطره سمرقند و بخارا و... می تواند به نزدیکی فرهنگی دو کشور کمک کند .

 

دیگر جایی که می باید بدان توجه کرد و به ترویج زبان فارسی در آن پرداخت ، عراق است .

 

می دانیم که تا پیش از روی کارآمدن صدام و جنگ ایران و عراق ، صدها هزار آریایی و فارسی زبان در شهرهای عراق به ویژه شهرهای مقدس آن زندگی می کردند و عملا زبان فارسی از زبانهای رسمی آن کشور محسوب می شد ولی با روی کار آمدن صدام و اخراج صدها هزار آریایی ، زبان فارسی جایگاه خود را در عراق از دست داد . اکنون با تغییر اوضاع و ورود پرشمار زایران ایرانی به این کشور ، امکان احیای مجدد زبان فارسی وجود دارد و می توان دست به کارهای مهمی یازید ؛ مثلا به بازسازی حوزه های علمیه کهن این دیار و ایجاد تاسیسات زیربنایی پرداخت و با این کار ، امکان مهاجرت مجدد طلاب و علمای ایرانی و افغانی به نجف و کربلا را مهیا کرد و یا تدریس زبان فارسی را در مدارس این کشور آغاز کرد ، البته برای اینکار امتیازاتی باید داد که آن می تواند بخشش بخشی از غرامت جنگی که طبق نظر شورای امنیت ، عراق باید به ایران بپردازد از جانب ایران باشد. به هر حال باید کوشید از همه امکانات برای نهادن زبان فارسی به عنوان سومین زبان رسمی این کشور ، یعنی پس از عربی و کردی ، بهره برد.

 

در کشورهای حاشیه خلیج فارس هم به دلیل حضور وسیع ایرانیان اسباب بسط وسیع تر زبان فارسی در دسترس است . از میان این کشورها بحرین و امارات متحده عربی وضع بهتری دارند .

 

در بحرین به دلیل آنکه در گذشته ای نه چندان جزو ایران بوده ، آریاییان و فارسی زبانان بسیاری به ویژه از استانهای جنوبی ایران ، در این کشور سکونت داشته و دارند ، زبان فارسی گسترش نسبتا زیادی دارد . در امارات نیز که نزدیک به 20 درصد جمعیت آن را فارسی زبانان تشکیل می دهند زبان فارسی رواج خوبی دارد.

 

به هر روی می توان با تلاش های سیاسی- فرهنگی پیچیده و حساب شده و مستمر به رسمیت بخشیدن زبان فارسی به عنوان زبان دوم ، یعنی پس از عربی ، در بحرین و امارات در دراز مدت امیدوار بود. یکی از کارهایی مفید در این راه این است که شبکه های ایرانی عرب زبان با زیرنویس فارسی برنامه پخش کنند تا موجبات آشنایی بیشتر اعراب با زبان فارسی مهیا شود.

 

اقدامات دیگری که می توان در تمامی کشورهای نام برده انجام داد ؛ تسهیل ورود و حضور دانشجویان این کشورها در دانشگاههای ایران و حتی اعطای بورسیه تحصیلی به آنها می باشد و البته از این مهمتر تاسیس دانشگاههای ایرانی در این کشورهاست که خود به گسترش زبان فارسی کمک بسیار می کند و برای اینکه هزینه چندانی هم بر دولت ایران تحمیل نکند بهتر است این دانشگاهها ، دانشگاه آزاد اسلامی باشند.. علاوه بر اینها گسترش شمار رایزنی های فرهنگی و خانه های فرهنگ در این کشورها ، که مهمترین وظیفه شان گسترش زبان فارسی است ، و نیز ارتقای کیفی فعالیتهای آنها هم می تواند ارزنده باشد. تاسیس و گسترش شبکه های تلوزیونی که یا فارسی زبان باشد و یا با زیر نویس فارسی برنامه پخش کند، همانطور که پیشتر گفتیم مثمر ثمر خواهد بود.( ایکاش صدا و سیمای ایران بجای اینکه شبکه اسپانیایی زبان برای مردم آمریکای لاتین ایجاد کند ، شبکه یا شبکه های تلوزیونی قوی برای ازبکستان و پاکستان و حتی تاجیکستان و افغانستان که در همسایگیش به سر می برند ایجاد می کرد ) . در کنار شبکه های تلوزیونی ایجاد سایتهای اینترنتی ویژه این کشورها به صورت دو زبانه ، زبان آنها و زبان فارسی ، نیز مفید است . تاسیس فرهنگستان بین المللی زبان فارسی و استفاده از تمامی استادان زبان فارسی دنیا برای ایجاد یک زبان معیار و مشترک نیز از دیگر اقدامات اساسی است. البته گسترش امکانات گردشگری و تسهیل مسافرت شهروندان کشورهای نام برده به کشورهای یکدیگر و به ویژه ایران ، از طریق لغو ویزا ، به ویژه برای اتباع افغانستان ، و ایجاد خطوط راه آهن و... ( برای مثال جا دارد یک خط راه آهن از دوشنبه در تاجیکستان شروع شود و پس از گذشت از کابل و مزار شریف و هرات در افغانستان به تایباد و سپس مشهد در شمال و چابهار در کناره دریای عمان ایران متصل شود . این راه آهن می تواند نقش بسزایی هم در نزدیکی این سه کشور و هم در پیشرفتشان داشته باشد و حتی می توان امید داشت با ارتباطات گسترده و نزدیکی روز افزون این سه کشور ؛ در آینده این سه کشور ، یکی شوند و متحد شوند و کشوری واحد به مرکزیت هرات ایجاد نمایند تا بزرگی و عظمت خود را به رخ جهانیان کشند ). البته در خصوص تاجیکستان کار مهمی که باید صورت بندد حمایت مادی و معنوی از این کشور به منظور تغییر رسم الخط خود از سیرلیک به فارسی می باشد که تا این کار انجام نشود ارتباط مکتوب ، که بنیادی ترین نوع ارتباط در جهان کنونی است ، میسر نمی شود و در نتیجه ارتباط وثیقی میان سه کشور شکل نخواهد گرفت .

 

در هر حال هر چقدر ارتباطات این کشورها به هر طریقی افزون شود طبیعتا به نزدیکی بیشتر این کشورها به هم منجر می شود. البته جا دارد با دعوت سران این کشورها ، به ویژه پاکستان و ازبکستان ، به جشن نوروز و تلاش برای ایجاد اتحادیه منطقه ای به نام " اتحادیه نوروز " به گسترش زبان فارسی در منطقه کمک کرد.

 

جا دارد مجددا بر این نکته تاکید کنیم که در میان کشورهایی که نام برده شد پاکستان به دلیل جمعیت بسیار زیادی که دارد اهمیت دوچندانی دارد و جا دارد توجه زیادی بدآن کرد .

 

در پایان ذکر مطلبی مهم است و آن اینکه افغانستان و تاجیکستان نیز باید به گسترش زبان و خط فارسی توجه بیشتری نمایند چرا که به نظر می رسد یکی از راههای پیشرفت و سعادت آنان ، توجه و استفاده از زبان فارسی و خط فارسی است ؛ دلیل ما هم بر این مدعا این است که افغانستان و تاجیکستان برای توسعه علم در کشورشان باید از کتابهای فرنگی بهره گیرند و در این شکی نیست و به این منظور یا باید همه دانشجویان آنها زبان های فرنگی بیاموزند که این کاری واقعا سخت است و حتی اگر هم میسر شود از آنجا که موجب بومی شدن علم نمی شود پر فایده نیست زیرا یک کشور برای پیشرفت خود باید علم بومی و به زبان خود داشته باشد . راه دوم ترجمه کتب فرنگی به زبان خودشان است و اینکار برای تاجیکستان و افغانستان بسیار پرهزینه و البته زمان بر خواهد بود ، بنابراین شاید بهترین کار این باشد که این دو کشور از صدها هزار کتابی که در رشته های گوناگون طی دهها سال توسط صدها مترجم ایرانی به فارسی ترجمه شده استفاده کنند. ) در هر حال آرزو مندیم با همت همه دوستداران زبان فارسی ، در آینده ای نه چندان دور زبان فارسی علاوه بر داشتن این افتخارها که دومین زبان جهان اسلام و تمدن تاریخی اسلام و ایران است و جزو چهار زبان کلاسیک جهان نیز  شمرده می شود ، افتخار ثبت به عنوان هفتمین زبان رسمی سازمان ملل را نیز کسب کند و این افتخار را برای آیندگان به ارمغان برد.

 

 

رضا مهریزی

( کارشناس ارشد ایرانشناسی )

 

 
 
نظرات ()



جبهۀ ملى و هیئت کانگرس امریکا باردیگر بر نظام پارلمانى تاکید کردند
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/٢/۳

جبهۀ ملى و یک هیئت کانگرس

 امریکا بر  تغییر در ساختار نظام سیاسى از ریاستى به پارلمانى

تاکید نموده میگوید که نظام

پارلمانى بهترین بدیل براى بُن

بست هاى سیاسى کنونى است.

این مطلب در اعلامیه مشترک که امروز (٣حمل ) ازسوى جبهه ملى

افغانستان و هیئت کنگره ایالات متحده امریکا درکابل صادرگردید،آمده است.

دراین اعلامیه مشترک گفته شده که جبهه ملى افغانستان وهیئت کنگره

ایالات متحده امریکا براصلاحات عمیق در ساختار سیاسى افغانستان،پیش

از تکمیل خروج نیروهاى خارجى از کشور تاکید مى کندو معتقداست که فساد 

 وعدم شفافیت حاکم برنظام سیاسى افغانستان؛ ریشه درساختار نظام

کنونى دارد.

در اعلامیه مشترک  تاکیده شده که نظام پارلمانى که درآن توزیع قدرت درسطح

اجرایى در ولایات صورت گرفته باشد،بهترین بدیل براى خروج از بن بست هاى

سیاسى کنونى است.

این اعلامیه مشترک که ازسوى احمدضیاء مسعود رییس جبهه ملى

در کنفرانس خبرى مشترک با یکى از اعضاى هیئت کانگرس بااشتراک

هیئت رهبرى این جبهه قرائت میگردیددرآن گفته شده که این  جبهه وهیئت

کانگرس ایالات متحده امریکا برضرورت تغییرات مناسب درساختارسیاسى

کشور،بعداز مباحثات گسترده همه جوانب افغانى وحصول وفاق ملى، ت

اکیدمى کنند.

دراین اعلامیه مشترک آمده است: ((  جبهه ملى افغانستان وهیئت

کانگرس ایالات متحده امریکا، از روندمصالحه درافغانستان استقبال مى کند.اما

 صلح نباید عدالت را قربانى کند؛بنا براین هرگونه اقدامى که ارزش هایى

مندرج قانون اساسى افغانستان را نادیده گیرد،مردوداست.))

در اعلامیه برمبارزه  قاطع وهمه جانبه باتروریزم تاکید شده و به این عقیده اند

که خروج نیروهاى بین المللى از افغانستان در صورتى مسوولانه خواهدبودکه 

 ضمانت هاى کافى، از(( بازگشت ناپذیرى روند دموکراسى ونابودى هراس

افکنان به وجود آید.))

لیوى گومرت Louie Gomert   که به نماینده گى از هیئت کانگرس امریکا در

 این کنفرانس خبرى صحبت میکرد؛ گفت : ((ما وجبهه ملى از روندصلح حمایت

میکنیم اما تاکیدمیکنیم که باید تمام جوانب دراین پروسه سهیم باشند. ))

موصوف گفت که جبهه ملى و مردم افغانستان نگرانى دارندکه بعداز خروج ن

یروهاى آیساف ،دموکراسى از بین خواهد رفت ومردم افغانستان برگشت

طالبان را تحمل ندارند.

همچنان وى در مورد اینکه یکى از اعضاى این هیئت در دبى از سفر به افغانستان

منع شده گفت که در میدان هوایى دوبى، از این عضوکانگرس خواسته شدتا در 

آنجا باقى بماند.

نامبرده در رابطه به این که این  عضو کانگرس ازطرف کى از سفر به افغانستان

 منع شد؛  معلومات بیشتر ارایه نکرد. اما گفت که در این مورد حرف هاى دیگر

را بعداز برگشت به امریکا ارایه میکنند.

احمد ضیاء مسعود نیز منع رئیس هیئت مذکور از سفر به افغانستان را محکوم

 نمود.

قابل یاد آوریست که حدود سه ماه قبل نیز، شمارى از اعضاى ارشد جبهۀ

ملى به شمول محمد محقق ، عبدالرشید دوستم و احمد ضیاء مسعود به

جرمنى از سوى شمارى از اعضاى کانگرس امریکا غرض بحث روى تغییر در

 نظام سیاسى در کشور دعوت شده بودند.

سفر آنان و بحث روى تغییر نظام سیاسى در کشور، از سوى دولت افغانستان و

 شمارى از حلقات فرهنگى و سیاسى محکوم شد و بحث روى همچو مسایل

را خلاف منافع ملی خواند.

وزارت خارجۀ افغانستان با اصدار اعلامیۀ گفته بود که دولت افغانستان؛ نقش ا

فراد و نهادهای خارجی را مداخله در امور داخلی مملکت تلقی نموده آن را

تقبیح می نماید، و تصریح می کند که چنین حرکتی باید در آینده تکرار نشود.

سفارت ایالات متحده امریکا نیز با صدور اعلامیۀ گفته بود که حمایت درازمدت

امریکا از یک افغانستان متحد بر اساس قانون اساسی افغانستان، اعلام داشته

و تاکید کرده است که هرگونه اظهارات مغایر این امر، کا ملاً بی اساس میباشد.

دولت افغانستان در واکنش به نشست برلین مى گوید: مخالف هرگونه جلسات، اقدامات و اظهاراتی می باشد که در مغایرت با روحیۀ وحدت ملی و اصول

مندرج در قانون اساسی افغانستان باشد.

فرستنده: حاجی متینجک

نظرات ()



آقای کرزی قرار داد استراتیژیک امضا می کند یا وطن می فروشد:
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/٢/۳

احمد سعیدی:1391-02-04-22-48-22

 

آقای کرزی قرار داد استراتیژیک امضا می کند یا وطن می فروشد:

مدت زیادیست  که رسانه های داخلی و خارجی مباحث داغ را در مورد پیمان استراتیژیک میان امریکا و افغانستان مطرح بحث قرار داده اند آگاهان امور در این مورد صحبت می کنند قلم بدستان در این باره مقالات زیادی نوشته اند بعضی این پیمان را برای آینده افغانستان حیاتی می دانند و بعضی ها اشغال و اشغالگری چیزیکه در میان این همه بحث ها معلوم نیست موقف و جایگاه حکومت آقای کرزی در این پیمان است زمام داران ارگ یک روز به میخ می کوبند و روز دیگری به نال پیمان استراتیژیک به معنی قرار داد دراز مدت و همکاری های دو جانبه یا چند جانبه است نه پول گرفتن و فروختن کشور آنانیکه با الفبای سیاست آشنای دارند این حقیقت را درست تر میدانند جهت امضای این قراد داد آقای کرزی بهانه های گوناگون را از چندی بدینسو مطرح کرده است توقف عملیات شبانه از طرف نیروی های خارجی تسلیم دادن محابس به حکومت افغانستان اما چیزی دیگری که روزی 29 حمل 1391  در محفل یاد بود از تولد علامه محمود طرزی آقای کرزی به زبان آورد خیلی خجالت آور بود در قدم اول جناب رئیس جمهور غیر مستقیم حکومت خویش را با حکومت شاه امان الله غازی مقایسه نمودکه نهایت دور از انصاف و عدالت است آقای کرزی می داند حکومتش از پا تا فرق غرق در فساد است مافیای مواد مخدره غضب زمین ها چور و چپاول دارای های عامه نبود امنیت نبود عدالت و انصاف همه و همه لکه های ننگی اند بر دامن این حکومت آنچه که از همه جالب تر بود جناب رئیس جمهور به زبان خود ارشاد فرمودند امریکایی ها باید تعهد کنند که سالانه دو ملیارد دالر به افغانستان می دهند و بعداً ما پیمان استراتیژیک را با آنها  امضا می کنیم سوال اساسی این است که در قرار داد های استراتیژیک چند دالر می دهی چند می گیری حرف مسخره بیش نیست اگر معنی استراتیژیک همکاری دراز مدت است به دو ملیارد دالر ارتباط ندارد اگر هدف فروش و قباله دادن کشور است مردم افغانستان آنقدر بی غیرت و بی همت نیستند که وطن خویش را به دالر بفروشند و کسانیکه ادعای فروش کشور را داشته باشند محاسبه شان  نادرست است بنده بعضی اوقات صحبت های آقای کرزی را در کنفرانس های مطبوعاتی یا محافل دیگری می شنوم حیرت زده می شوم با خود می گویم با 110 مشاور و نیمچه مشاورین دیگر چرا جناب شان اینطور صحبت می کنند من از مشاورین کم سواد  و بی سواد گله ندارم گله اصلی من از جناب داکتر رنگین سپنتا است که هم سیاست میداند و هم دانشمند آگاه و با تجربه است چرا نمی کوشد تا با رئیس جمهور سخنان را روی کاغذ  آماده سازد که نه مورد تمسخر  مطبوعات قرار گیرد و نه کشور مردم ما  توهین شوند میدانم آقای کرزی ممکن قلب صاف داشته باشد ولی عدم درک از وضیعت منطقه و جهان و عدم آگاهی همه جانبه از اوضای داخلی و مشوره های غرض آلود بعضی از مشاورین نا عاقبت اندیش باعث ان می شود که جناب رئیس جمهور حرف های را مطرح کنند در مطبوعات که هرگز قابل ترمیم و باور نباشد اگر تصور این باشد که فقط آقای کرزی است که که با امریکا پیمان راه بردی یا نظامی امضا می کند این راه به ترکستان است قبلاً نیز زمام داران در افغانستان بوده اند که با کشور های مختلف پیمان های استراتیژیک و نظامی امضا کرده اند بگونه مثال اول روابط استراتیزیک شخصی آقای کرزی امضا کرده اند.

روابط استراتژیک به مفهوم مناسبات ویژه دو یا چند کشور با یکدیگر است و لزوما به معنای انعقاد یک پیمان نظامی نیست، اگرچه می تواند روابط نظامی را نیز پوشش دهد. امضای پیمان های استراتژیک  اخیر افغانستان با کشور های مربوط  مورد توجه سیاستمداران افغانستان قرار گرفته و این کشور در سال جاری چندین پیمان استراتژیک با کشورهای جهان امضا کرده است بر علاوه کشور های دیگر . چند ماه قبل آقای کرزی با کشور هند پیمان استراتژیک را نیز  امضا کرد و اخیرا در سفرهای اروپایی خود سندهای همکاری های دوستانه دراز مدت با کشورهای ایتالیا، فرانسه و انگلستان که نیز  به امضا رساند. در واقع این پیمان ها، همکاری در حوزه های مختلف اپز جمله سیاسی،اقتصادی، بین المللی، آموزشی، فرهنگی و امنیتی را مطرح کرده است و صرفا یک پیمان نظامی و امنیتی تنها نیست بدون شک اگر آقای کرزی قرار داد استراتیژیک یا پیمان نظامی را با امریکا امضا می کند اولین قرار داد نظامی نیست افغانستان تاریخچه مفصلی از پیمان های نظامی با کشور های دیگر دارد.

پیمان های نظامی دولت های افغانستان بعد از استقلال این کشور در سال ۱۹۱۹ عیسوی بیشتر قابل بررسی و ماندگار است ، چرا که این قرارداد ها در جهت گیری های سیاسی و اقتصادی افغانستان و نفوذ خارجی در این کشور نقش مهمی داشته اند. قابل ذکر است که از بدو استقلال افغانستان تا کنون قراردادهای مهم نظامی افغانستان با شوروی صورت گرفته و عمده ترین آن ها در سه دوره یعنی اوایل سلطنت امان الله خان دهه دوم سلطنت ظاهر شاه و اوایل حکومت خلقی ها در زمان نور محمد تره کی به امضاء رسیده است.

۱. قرار داد نظامی با ترکیه:

در سال ۱۹۲۰ عیسوی در زمان امان الله خان میان افغانستان و ترکیه پیمانی در مسکو به امضا رسید که موجب آن ها ترک ها مسوولیت تنظیم و سازماندهی ارتش افغانستان را به عهده گرفت.

۲. قرارداد نظامی با آلمان :

در سال ۱۹۲۰ دولت امان الله خان پیمانی با آلمان امضاء کرد که براساس آن آلمانی ها باید کارخانه اسلحه سازی و متخصصین نظامی به افغانستان می فرستادند..

۳. قرارداد نظامی با شوروی:

قرارداد نظامی میان افغانستان وشوروی توسط دولت امان الله خان به تاریخ ۲۸ فبروری (= فوریه) ۱۹۲۱ درمسکوامضا شد.

۴. قرارداد نظامی با فرانسه :

درسال ۱۹۲۳ قرارداد خرید اسلحه میان محمود طرزی سفیر افغانستان در فرانسه با مقامات فرانسوی امضا شد که به موجب آن یک کشتی حامل اسلحه فرانسوی به افغانستان فرستاده شد.

۵. قرارداد همکاری نظامی با بریتانیا:

به موجب این قرارداد در سال ۱۹۳۱ محمد نادر شاه پادشاه وقت افغانستان توانست ده هزار میل تفنگ با پنج میلیون فشنگ و حدود یکصد و هفتاد هزار پوند به عنوان کمک از انگلیس به دست آورد.

قرارداد نظامی با شوروی

در سال ۱۹۵۵ در زمان نخست وزیری محمد داود خان، لویه جرگه ای تشکیل شد که در آن داود خان به دست آوردن کمک نظامی از شوروی را به تصویب نمایندگان این جرگه فرمایشی رسانید.

۷. قرارداد پنج دسامبر ۱۹۷۸:

روس ها بعد از تحول هفت ثور1357  در افغانستان و روی کار آمدن حزب دمکراتیک خلق افغانستان  ها پیشبینی می کردند که ممکن است به زودی رژیم چپی  کابل که با مخالفت ملت افغانستن افغانستان روبرو بود سقوط کند. بنابراین، در پی آن شدند که زمینه حضور نظامی شان را به افغانستان فراهم سازند و با این هدف در تاریخ چهارم دسامبر سال ۱۹۷۸ تره کی، حفیظ الله امین و سایر اعضای کادر رهبری و مقامات عالی حزب دمکراتیک خلق را به مسکو فرا خواندند و در پنجم دسامبر قراردادی را توسط آن ها به امضا رسانیدند که به موجب ماده چهارم آن می توانستند در افغانستان دخالت نظامی کنند اگر هدف بقای افغانستان باشد برای امضای پیمان استراتیژیک بین افغانستان و امریکا مشکلات بزرگ وجود ندارد اگر به دستور پاکستان و ایران در راه امضای این قرار داد سنگ اندازی می شود سخن جداگانه است.

نظرات ()



دری بخشی از هویت ماست و پارسی کلیت آن
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/٢/۳

عصر دولتشاهی 

 

انگیزۀ اصلی این نوشته را بحثهایی می سازد که با نوشتۀ آقای رویین زیر عنوان "چرا هویت خود را در هویت دیگران بجوییم" و با عنوان دومیِ "عامیگری یا دانشپژوهی"  در انترنت به نشر رسید. جناب رویین بار بار تاکید برین داشته اند که فارسی و دری را یک زبان می دانند اما طرفدار دری نامیده شدن این زبان استند. اما ایشان با وجود تلاش های مکرر در یک مقاله و چند پیام دیگر، هرگز نتوانستند مخالفین دیدگاه خود را قانع بسازند که پافشاری بر دری خواندن زبان ما توجیه ملی، منطقی و یا علمی دارد.

با همه احترامی که به جناب رویین قایلم و ایشان سزاوارش استند، باید گفت که زبان و شیوۀ بحث و ادبیاتی که جناب شان در مقالۀ نخستین شان برای رویارویی با مخالفین قلمی شان به کار گرفته اند، هرگز با نام و شهرت و دانش ایشان همخوان نبوده است. به ویژه که یک بحث علمی را به مسایل سیاسی محض کشانده اند و به بسیار سادگی مخالفین دیدگاه خود را و پاسداران پارسی را نوکر ایران و نظام آخوندی اش شمرده اند. همچو قضاوتهای کلیشه زبیندۀ قلم رویین تصور نمی شد.

ازینرو سنگ نوشتۀ آقای رویین به شیشۀ بسیاری خورد و واکنش هایی را در انترنت، چه به گونۀ پیامها و چه به گونۀ نوشته های جداگانه، برانگیخت.

حالا اگر فرمایش جناب رویین را از نگاه سیاسی و هویتی بسنجیم یا از نگاه علمی، به هیچ رویی نمی تواند پافشاری شان را بر دری خواند زبان و چشم پوشی از فارسی بودن آن توجیه کرد. چرا که دری یک زبان است و پارسی یک هویت کلی. این هویت کلی خوشبختانه چندان قومی هم نیست بلکه بیشتر به سرزمین تعلق دارد و به همین سرزمینی که امروز بخشی ازان را افغانستان خوانده اند.

دری زبان است و پارسی یک کلیت فرهنگی و هویتی. ما تنها زبان ما را دری گفته می توانیم اما خود مان چه کسانی استیم؟ اما وقتی پارسی را نام زبان خود می پذیریم، کلیه جلوه ها و عناصر دیگر فرهنگی یی که به پارسیان متعلق است، به ما می رسد. ما پارس و پارت استیم و زبان ما پارتی یا پارسیست. پارت یا پارتیا همین خراسان است و زادگاه سلسلۀ اشکانی پارتی نیز همین خراسان و نواحی رود مرغاب است. پس وقتی زبان خود را پارسی بخوانیم هیچ ننگی نیست چرا که ما خود پارت استیم و مرکز پارتیا و یا منشاء پارتیا.

جالب آن که آقای رویین ازهمه روایاتی که در مورد زبان دری شده است، تنها این روایت را پذیرفته اند که وقتی پایتخت کیانیان از بلخ به تیسفون برده شد، زبان دری (زبان دربار کیانیان) نیز با آن به غرب ایران برده شد. جناب شان نمی گویند که آیا همین سرزمینی که کیانیان بلخی از آسیای میانه تا خلیج فارس و عراق عجم بران حکومت می رانده اند در اسناد تاریخی جهان به نام پارتیا و پرسیا شناخته می شود یا نی؟ البته که در مقاطع مختلف تاریخ بخشهای مختلف این سرزمین از پی سلسله های تشکیل دهندۀ امپراطوری های آن نام های گونه گونی یافته است اما در جمع آنرا یا پارتیا (پرشیا) گفته اند یا هم ایران.

آنچه در لغتنامۀ دهخدا در توضیح "دری" آمده است نشان می دهد که زبان فارسی دری حروف "ت" و "ث" به گونۀ مشخص نوشته می شده است. به ویژه برخی از آوا که امروز با "ت" ثبت شده است در گذشتۀ این زبان به "ث" ثبت می شده است. لغتنامه "ارتنگ مانی" را نمونه آورده است که به گونۀ "ارثنگ" مانی ثبت شده است.

کسانی که اندکترین دانش از زبان انگلیسی داشته باشند می دانند که در زبان انگلیسی "th"   به گونۀ "ث" عربی خوانده می شود. اگر در کلمۀ Parthia  نیز توجه شود تلفظ درست آن پارثیا است که می شود با "س" فارسی امروز هم نوشته شود و ازان پارسیا، پارسی و پارس ساخته می شود.

بنابران زبان پارسی زبان پارتی است. سرزمین، قوم و جایگاه ظهور پارتها خراسان است. بنا براین ما بیشتر از آنهایی که امروز در جغرافیای سیاسی یی به نام ایران جمع اند، حق و تعلق به پارس، پارسی و پارتی داریم. با کدام عقلی می شود این کلیت فرهنگی و شناسۀ اساسی و اصلی مردم و سرزمین خود را به دیگران واگذار شویم و خود در برهوت بی هویتی بنشینیم و لگدمال شویم؟

ما پارس استیم. زبان ما هم پارسی است. این هویت را می گیریم و حق خود برین هویت را با زبان خود، با فرهنگ خود و با حضور خود در پهنه و عرصه یی که خراسان و پارتیا و ایرانش می خوانده اند، تثبیت می کنیم. بدین ترتیب وقتی فرزندان ما به کتابها و اسناد تاریخی جهان رو می آورد و در آنجا پارتیا و پرسیا را می خوانند و می بیند، در می یابد که از او و از سرزمین و نیاکان او سخن گفته می شود.

وقتی شاهنامه می خوانند و دران با واژۀ ایران بر میخورند یا زنده شدن عجم با پارسی را می بینند، به خود می بالند که فردوسی از زبان آنها سخن می گوید.

دری یکی از نام های زبان است- گونۀ فصیح و درباری (دیوانی) آن. حتی در حدیثی از پیامبر اکرم گفته شده است که: فرشتگانی که عرش را برمی دارند، به فارسی دری سخن می گویند. درین حدیث دری به گونۀ صفت زبان فارسی آمده است. این حدیث در کتابی به نام  المصنف از ابن ابی شیبه آمده است که اصل حدیث چنین است:

"حدثنا معتمر بن سلیمان عن جعفر عن القاسم عن ابی امامه قال: ان الملائکه الذین یحملون العرش یتکلمون بالفارسیه الدریه.

گفتنیست که ابی ابی شیبه در سال 235 هجری قمری فوت کرده است. حتی اگر اصل حدیث را جعلی بدانیم، که من ضرورتی به آن نمی بینم، بازهم نشان می دهد که در 1200 سال پیش این زبان فارسی دری شناخته می شده است.

در هرجای دیگری از شعر شعرا که دیده شود، وقتی فارسی و دری یکجا بیاید، مطابق اصول دستوری زبان دری اول اسم و سپس صفت آورده می شود و "فارسی دری" گفته می شود نه دری فارسی...

نباید پس از نام ایران، نام پارسی را هم از ما بگیرند. بزرگترین جفایی که حکوماتهای خداندانی و قبیله گرا در افغانستان کردند، بخشیدن نام مشترک منطقه یعنی ایران به کشور همسایه بود. این حکومتها تلاش کردند به جای ایران که در ادبیات و اسناد تاریخی و ادبی ما ثبت است، واژۀ آریانا را به کار ببرند که همان تلفظ یونانی ایران است. بدین ترتیب پیوند ذهنی نسل امروزی ما را با کلمۀ ایران بریدند و امروز وقتی فرزندان ما شاهنامه می خوانند و نام ایران را می بینند تصور می کنند از آن آنها نیست و متعلق به ایران در محدودۀ مرزهای سیاسی امروز است. اینست خیانت و جفای بزرگی که به ما رفته است.

امروزه تلاش برای چشم پوشی از پارسی و چسپیدن به تنها دری نیز همان اثری را دارد که گرفتن نام ایران از ما داشت. چرا که ما را از هویت پارسی و پارتی مان محروم می کند. به ویژه که دایره المعارف نویسهای قبیله امروز تلاش دارند مذبوحانه و جاهلانه پارتها و پارتی را که هیچ شکی در پارسی بودن و یا اشتقاق پارسی ازان نیست، با دلایل احمقانه و بی پایه به پشتو پیوند دهند. پیوند پارسی و پارتی را که اظهر من الشمس انکار می کنند اما تلاش دارند ازان پرثوه بسازندو پرثوه را به پشتو پیوند بدهند، به همین دیده درایی!

جوانان ما خردمند تر ازان استند که ندانند چه می کنند و چه می گویند. آنها می دانند که هویت آنها پارسی است. برای اطمینان جناب رویین باید عرض شود که این جوانان با راه اندازی دعوای اشتراک در هویت پارسی به همان اندازه که برای سردمداران قبیله گرا و شوونیست خطرناک اند برای آخوند ها یا نشنلستهای کور ایران نیز که افتخارات فرهنگی ما را غصب کرده و آنرا تنها از آن خود می دانند خطرناک اند. پاسداران پارسی در کشور ما آزادگانی استند که با هرگونه مزدوری و بی هویتی به ستیز برخاسته اند. مزدور کسانی می شوند که هویت مغشوش دارند و یا هویت قابل افتخاری نداشته باشند. این جوانان هم هویت خود را می شناسند و هم برای تثبیت هرچه بیشتر آن تلاش می کنند.

این جوانان دُر دری را نیز آویزه گوش دل و جان خود کرده اند. اما با هشیاری تمام می دانند که قند پارسی نیز از آنهاست.

ایکاش آقای رویین در جایگاه یک دانشمند زبان و ادبیات به این پرسش ها علمی پاسخ ارائه می کردند که:

1- وجه تسمیۀ دری و فارسی چیست؟ اگر دری را زبان دربار گفته اند و از دربار برگرفته شده است، پس پارسی چیست و از کدام واژه برگرفته شده است؟

2- اگر زبان دری زبان دفتر و دیوان (دربار)  و نوشتار و کتابت است، این زبان بر مبنای کدام زبان اصلی استوار است؟  یعنی دستور (گرامر) و واژگانش را از کدام زبان گرفته است؟ آیا همۀ مردم در زمان کیانیان درباری بودند؟ زبان اهل بازار و کشتزار چه بوده است؟

3- آیا دری همان زبان نوشتاری فارسی نیست؟ مگر نگفته اند که دری زبان فصیح باشد.  وقتی حافظ می گوید:

ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه

که لطف و طبع سخن گفتن دری داند

ویا:

چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ

تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن

آیا دری چیزی جز زبان فارسی فصیح و بلیغ است؟

4- آیا آنچه ما "پارسی" می گوییم همان "پارتی" نیست؟ اگر پارسی و پارتی یکی نیست، وجه تسمیۀ پارسی چیست؟

5- اگر پارتی و پارسی یکیست، پس چرا آنرا به ایران امروز بتوانیم وابسته بدانیم؟ ما خود پارت استیم و پارتی.

6- اگر دری زبانیست وابسته به محدودۀ جغرافیایی مشخص، این جغرافیا را حدود و ثغور کدام است؟

7- فرق میان زبانی که در ایران فارسی باید گفته شود و در افغانستان دری و در تاجکستان تاجیکی، درچیست؟ معیار های سنجش این فرقها کدام اند؟ آیا واژگان و دستور زبان شان متفاوت است یا لهجۀ شان؟ اگر واژگان و دستور زبان شان متفاوت است آیا این تفاوت به اندازه یی هست که بتوانیم نام جداگانه یی بر هریک آنها بگذاریم؟

8-  آیا معیارهای تفاوت زبانی یی که در مورد زبان فارسی دری به کار می بریم و برای شان نامهای جداگانه می دهیم، جنبۀ عام و جهانی دارد یا این که ویژه جداسازی زبان فارسی دری است؟ اگر همچو سنجه هایی را در مورد زبان پشتو به کار ببریم، نمی شود کم از کم پنج زبان پشتو ازان ساخته شود؟

9- چرا برای فرق گذاشتن میان پشتوی پشاور، این لانۀ دشمنان دیرین کشور و ویرانگران سرزمین ما، و پشتویی که در کشور ما صحبت می شود، دو نام اختراع نمی شود؟ چرا وقتی کسی پختو می گوید به کفر مزدوری متهم نمی شوند؟ چرا که پختو و پشتو ازهم فرق دارند. یکی فرق شان در "شین و خین" و همچنان در "گاف و ژی" است. نظام مصوتهای پختو و پشتو هم فرق دارند. چرا بازهم گفته می شود که پشتو یک زبان است؟

10- اگر معیار وانگیزۀ نشنلستی توجیهی برای نام دادن جداگانه به زبان واحد فارسی دری در سه کشور ایران و افغانستان و تاجیکستان باشد، چرا این نشنلزم در مورد زبانهای پشتو، ترکی، انگلیسی و یا عربی کار برد ندارد؟

دغدغه های جناب رویین در مورد چگونگی برخورد جمهوری اسلامی و در مجموع کارگزاران فرهنگی و سیاسی ایران در قبال کشور ما و از جمله زبان، باآنکه رگه های نیرومندی از واقعیتها  را باز می تاباند، کلی گویی هایی دران وجود دارد که ادعا های جناب شان را در سطح ادبیات ایدیولوژی زده و تبلیغاتی قرار می دهد و از بار علمی و به گفتۀ خود شان دانشپژوهانۀ آن به شدت کاسته است.

لازم آن بود که جناب رویین به جای مزدور خواندن هموطنان خویش که هیچ کدام شان حقوق مدنی کمتری از ایشان ندارند، به آنها احترام می گذاشتند و بدینسان نشان می دادند که نه تنها تاب برداشت دیدگاه های مخالف خود را دارند بلکه دگرگونه اندیشی را حق هر انسان می شمارند. مزدور خواندن که آسانترین کار است، هرکسی می تواند مخالف خود را مزدور بخواند.  مگر جناب رویین چه ثبوتی دارند که دیگران را مزدور می خوانند که آنها نتوانند عین اتهام را به ایشان وارد کنند؟

بسیاری ازهم میهنان ما با گوشت و پوست خود احساس کرده و دریافته اند که فرهنگ و زبان ما نه از سوی آخوندهای ایرانی بلکه از سوی کسانی که از تصادف بد، هموطن شان نیز استند، مورد تجاوز و غارت قرار می گیرد. تجاوز اگر از سوی آخوند ایرانی باشد یا از سوی "دافغان بچیان" تجاوز است. خط مرزی سیاسی نه ماهیت تجاوز را بدل می کند و نه از درد یا ویرانی اش می کاهد. چه تفاوت می کند که نام و هویت مولانا جلال الدین بلخی ما را ایرانی های آخوندی و پهلوی از ما بدزدند یا نام سبزوار را هموطنان افغانستانی ما. هردو تجاوز کرده اند و هردو غارتگر اند...

امروزه، مردم ما بیشتر ازان که متوجه تجاوزات بیرونی باشند، آسایش فکری شان را تجاوزاتی گرفته است که از سوی هموطنان شان به آنها وارد می شود.

جناب رویین بران اند که با تاسیس نهاد ها و بنیادهای پژوهشی و فرهنگی خود برای شناخت مستقل از هویت مردم و سرزمینی که سرنوشت پاسداری ازان را به ما سپرده است، بپردازیم. این کار اگر حالا شود که چه بهتر. همین نسلی که می خواهند پارسی را پاس بدارند، درین راه خدمتهای بزرگی کرده می توانند. در گذشته همچو فرصتی برای مردم ما میسر نگردیده بود.

آقای رویین از دانشمندان پرکار و دانشپژوهان گرانمایۀ کشور چون عبدالحی حبیبی، احمدعلی کهزاد، غلام محمد غبار و شماری دیگر یاد کرده اند. شکی نیست که این دانشمندان به ویژه علامه حبیبی کارهای بزرگی را برای شناساندن تاریخ و هویت کشور ما به سر رسانده اند.

اما مشکل ما اینست که ما هرگز کشور ملت نشده ایم و یک دیدگاه و بینش ملی که متضمن منافع کلیه باشندگان این کشور باشد تاهنوز در جامعۀ ما شکل نگرفته است. ازینرو تاکنون همه پژوهشهای تاریخی یا رسمی بوده و به فرمان دولتها یا جعل تاریخ بوده است یا کتمان حقایق تاریخی. تا جایی که، نویسنده های مستقل نیز زیر تاثیر قرائت رسمی از تاریخ به نوشتن کتاب پرداخته اند. حتی جنت مکان غلام محمد غبار، اگر چه قشر بیرونی قرائت رسمی از تاریخ را شکست، اما هرگز نتوانست قرائت دولتی از هویت این سرزمین را بشکند.

ازینرو در غیاب یک قرائت ملی و سراسری از تاریخ و منافع ملی، ما نتوانسته ایم ملت واحدی شویم تا نام کشورش خراسان یا افغانستان باشد. درین سرزمین قومی غاصب و تحمیلگر شد و قوم دیگری با همه هستی مادی و  معنوی اش قیمت وحدت ملی را ادا کرد و این روند هنوز ادامه دارد.

همین جناب حبیبی مرحوم که خداوند به خاطر آنهمه زحمتی که کشیدند و تالیفات پرشماری که کردند غریق رحمت شان کند، هرگز نخواسته اند یا گذاشته نشده اند که در تحقیقات خود برای روشن شدن تاریخ "ما" کار کنند، بلکه مصروف نوشتن تاریخ برای بخشی از ما و آنهم به قیمت تاراج، توهین و نادیده گرفتن تاریخ و هویت بخشهای دیگر جامعه بوده اند.  شما یک بار تاریخ مختصر افغانستان ازین عالیجناب را بار دیگر مرور بفرمایید تا دریابید که آیا دران چیزی جز شجره کشیدن برای پشتون هست؟ تلاش حبیبی برای تحقیق و تاریخنویسی از دیدگاه، به گفتۀ شما، "نشنلزم کور" بوده است که با تاسف دران دروغ و تهمت به جایی رسیده که ایشان در پته خزانه قوم بزرگ و شریف دیگر پشتون "غلجاییها" را که گفته می شود در اصل ترک یا تاجیک باشند، غلزوی خواند.

کوتاه سخن این که مردم ما را امروز درد سرطانی یی گرفته است که ناشی از فرهنگ تحمیل، تجاوز، ویرانگری فرهنگی، کتابسوزی، و پاکسازی قومی و زمینسوزی های انتقامجویانۀ قومیست. ازینرو مردم بیشتر ازان که متوجه امپریالزم و استعمار خارجی باشند، در دام فتنه های داخلی گیر کرده اند.

شعار پارسی را پاس بداریم، به خاطری آواز دل جوانان و پیران بسیاری شده است که آنها می دانند پارسی اند. هم زبان شان پارسی است  هم تیره و تبار شان پارسی است. آنها می دانند که پارسی و پارتی تعلقی به نژاد و خون ندارد بلکه پارتیان و پارسیان همه تبارهایی اند که در کل فرهنگ پربار پارسی و فارسی را ساخته اند. جوانان ما که از قومپرستی بیزار اند به خوبی می دانند که پارسی بودن متعلق به یک فرهنگ بزرگ و یک سرزمین بزرگ فرهنگی بودن است...

پس ما هم قند پارسی را پاس می داریم و هم با دُر دری تاج فرهنگ خود را ترصیع می کنیم. به هردو افتخار می کنیم؛ یکی را زبان خود و دیگری را کلیت فرهنگ خود به شمار می آوریم.

نظرات ()



زبان فارسی یکی از چهار زبان کلاسیک جهان
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/۱/۱۳

آثارسخنسرایان پارسی‌گو

 

زبان‌شناسان اروپایی بیش از یکصد وسی سال پیش، درست همزمان با ٢۶ ماه سنبله، در
پایان نشست سه روزه خود در شهر برلین پس از بررسی و کاوش چهار زبان را زبان‌های
کلاسیک دانستند، که این ۴ زبان سانسکریت، یونانی، لاتین و فارسی بودند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران به نقل از تارنمای انوشیروان کیهانی‌زاده، پژوهشگران و محققان در پایان نشست سه روزه شهر برلین پس از بررسی و کاوش چهار زبان را زبان ‌های
کلاسیک دانستند، که این ۴ زبان سانسکریت، یونانی، لاتین و فارسی بودند.
در این نشست زبان‌های هند ـ اروپایی مورد بررسی قرار گرفته بود. این کاوش و پژوهش، زبان
فارسی را از نظر کلاسیک، دومین زبان (پس از زبان یونانی) گذاشت.
زبان فارسی از لحاظ دیر‌پایی یک سده از لاتین و 12 سده از زبان انگلیسی جلوتر است.

در همین نشست، زبان اوستایی شاخه ‌بدون گوینده زبان فارسی، خوانده شد.

 حال چه ویژگی‌هایی یک زبان را در ردیف زبان‌های کلاسیک جای می‌دهد.دوم از دیدگاه ادبی و چامه‌سرایی بسیار توانگر باشد.

سوم در ازای بیش از هزار سال زندگی خود دگرگونی‌های اندکی در واژه‌های آن پدید آمده باشد. البته هیچ زبانی در گذر زمان ازدگرگونی‌ها در امان نبوده است.
ولی هرچه این دگرگونی‌‌ها کمتر باشد، آن زبان کلاسیک‌تر است و پایداری بیشتری دارد.
در نشست برلین، زبان‌شناسان پذیرفتند که ادبیات فارسی در قرون وسطی در صدر(پیشگاه) ادبیات دیگر ملت‌‌ها بوده و ایران در آن سده‌ها بیش از هر ملت دیگری سراینده،

نظرات ()



فلسفه نوروز
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/۱/٦

آثارسخنسرایان پارسی‌گو

 

 

داکتر علی شریعتی 

 

 

سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است،‌جشن ملی را همه می‌شناسند که چیست، نوروز هر ساله برپا می‌شود و هر ساله از آن سخن می‌رود. بسیار گفته‌اند و بسیار شنیده‌اید؛ پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا، هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی‌کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و ادب تکرار ملال‌آور است و بیهوده؛ “عقل” تکرار را نمی‌پسندد؛ اما “احساس” تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است، طبیعت را از تکرار ساخته‌اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می‌شود، احساس با تکرار جان می‌گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست‌اندرکارند.

نوروز که قرن‌های دراز است بر همة جشن‌های جهان فخر می‌فروشد، از آن رو “هست” که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب، و جوشِ شکفتن‌ها و شور زادن‌ها و سرشار از هیجانِ هر “آغاز”.

جشن‌های دیگران، غالباً انسان‌ها را از کارگاه‌ها، مزرعه‌ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغ‌ها و کشتزارها، در میان اطاق‌ها و زیر سقف‌ها و پشت درهای بسته جمع می‌کند: کافه‌ها، کاباره‌ها، زیرزمینی‌ها، سالن‌ها، خانه‌ها … در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل‌های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و … اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقف‌ها، درهای بسته، فضاهای خفه، لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه‌ها،‌ به دامن آزاد و بیکرانة طبیعت می‌کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجانِ آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از:
“بوی باران، بوی پونه، بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک” …

نوروز تجدید خاطرة بزرگی است: خاطرة خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال، این فرزند فراموشکار که،‌ سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته‌های پیچیدة خود، مادر خویش را از یاد می‌برد، با یادآوری‌های وسوسه‌آمیز نوروز، به دامن وی باز می‌گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می‌گیر: فرزند، در دامن مادر، خود را بازمی‌یابد و مادر،‌ در کنار فرزند، چهره‌اش از شادی می‌شکفد، اشک شوق می‌بارد، فریادهای شادی می‌کشد؛ جوان می‌شود، حیات دوباره می‌گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می‌شود.

تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده‌تر و سنگین‌تر می‌گردد، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌کند و بدینگونه است که نوروز، برخلاف سنت‌ها که پیر می‌شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می‌رود و در هر حال، آینده‌ای جوان‌تر و درخشان‌تر دارد، چه، نوروز راه سومی است که جنگ دیرینه‌ای را که از روزگار لائوتزو و کنفسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می‌کشاند.

نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر و تحول، گسیختن و زایل شدن، درهم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن، آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار،‌ تنها تغییر است و ناپایداری؛ چه چیز می‌تواند ملتی را، جامعه‌ای را، در برابر عرابة بی‌رحم زمان – که بر همه چیز می‌گذرد و له می‌کند و می‌رود، هر پایه‌ای را می‌شکند و شیرازه‌ای را میگسلد- از زوال مصون دارد؟

هیچ ملتی با یک نسل و دو نسل شکل نمی‌گیرد؛ ملت، مجموعة پیوستة نسل‌های متوالی بسیار است، اما زمان، این تیغ بی‌رحم، پیوند نسل‌ها را قطع می‌کند؛ میان ما و گذشتگانمان- آنها که روح جامعة‌ ما و ملت ما را ساخته‌اند- درة هولناک تاریخ حفر شده است؛ قرن‌های تهی ما را از آنان جدا ساخته‌اند؛ تنها سنت‌ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این درة هولناک گذر می‌دهند و با گذشتگانمان و با گذشته‌هایمان آشنا می‌سازند. در چهرة مقدس این سنت‌ها است که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنار خویش و در “خودِ خویش”، احساس می‌کنیم؛ حضور خود را در میان آنان می‌بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت‌ها است.

در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همة‌ نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین برپا می‌کرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال، صحنه‌های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می‌خورد، رژه می‌رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می‌داشته است، این اندیشه‌های پرهیجان را در مغزمان بیدار می‌کند که: آری، هر ساله! حتی همان سالی که اسکندر چهرة این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله‌های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می‌کشید، همانجا، همان وقت، مردم مصیبت‌زدة ما نوروز را جدی‌تر و با ایمان بیشتری برپا می‌کردند؛ آری، هر ساله! حتی همان سال که سربازان قتیبه بر کنارة جیحون سرخ رنگ،‌ خیمه برافراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می‌کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده‌های سرد و خاموش، نوروز را گرم و پرشور جشن می‌گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می‌دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفة جاهلی آرام کرده بود، از قتل عام شهرها و ویرانی خانه‌ها و آوارگی سپاهیان می‌گفت و مردم را می‌گریاند و سپس، چنگ خویش را برمی‌گرفت و می‌گفت: “اباتیمار، اندکی شادی باید”! نوروز در این سال‌ها و در همة سال‌های همانندش، شادی‌یی اینچنین بوده است، عیاشی و “بی‌خودی” نبوده است،‌ اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانة پیوند با گذشته‌ای که زمان و حوادث ویران‌کنندة زمان همواره در گسستن آن می‌کوشیده‌ است.

نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان، همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش، از آن سخن گفته‌اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته‌اند: “نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند”.
چه افسانة زیبایی؛ زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلما اولین روز بهار، سبزه‌ها روییدن آغاز کرده‌اند و رودها رفتن و شکوفه‌ها سرزدن و جوانه‌ها شکفتن، یعنی نوروز.

بی‌شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.

اسلام که همة رنگ‌های قومیت را زدود و سنت‌ها را دگرگون کرد، نوروز را جلای بیشتری داد، شیرازه بست و آن را، با پشتوانه‌ای استوار، از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم، هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانة نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت؛ سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه‌ای که در دلهای مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و، در دوران صفویه، رسما یک شعار شیعی گردید،‌ مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژة خویش. آنچنان که یکسال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز!

نوروز- این پیری که غبار قرن‌های بسیار بر چهره‌اش نشسته است- در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می‌شنیده است؛ پس از آن، در کنار آتشکده‌های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می‌خوانده‌اند؛ از آن پس، با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می‌کرده‌اند و اکنون، علاوه بر آن، با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی، او را جان می‌بخشند و در همة این چهره‌های گوناگونش، این پیر روزگارآلود، که در همة قرن‌ها و با همة نسل‌ها و همة اجداد ما- از اکنون تا روزگار افسانه‌ای جمشید باستانی- زیسته است و با همه‌مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و درآمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و، عظیم‌تر از همه، پیوند دادن نسل‌های متوالی این قوم- که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منار‌ها بند بندش را از هم می‌گسسته است و نیز پیمان‌یگانگی بستن میان همة دل‌های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانة دوران‌ها در میانه‌شان حائل می‌گشته و درة عمیق فراموشی میانشان جدایی می‌افکنده است.

و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی‌افروزیم و در عمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ‌زدة قرون تهی می‌گذریم و در همة نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می‌شده است، با همة زنان و مردانی که خون آنان در رگ‌هایمان می‌دود و روح آنان در دلهایمان می‌زند شرکت می‌کنیم و بدینگونه، “بودن خویش” را، به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان‌ها و آشوبِ گسیختن‌ها و دگرگون شدن‌ها خلود می‌بخشیم و، در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و، “خالی از خویش”، بردة رام و طعمة زدوده از “شخصیت” این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همة نسل‌های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم و “امانت عشق” را از آنان به ودیعه می‌گیریم که “هرگز نمیریم” و “دوام راستین” خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایة “اصالت” خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است، “بر صحیفة عالم ثبت” کنیم.

نظرات ()



آثار سخنسرایان پارسی‌گو
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩۱/۱/۱

لب تان پر خنده قلب تان از مهر آکنده ونوروزتان فرخنده باد .

 

 

 

آثارسخنسرایان پارسی‌گو

 
حافظ
حافظ
خیام
خیام
سعدی
سعدی
فردوسی
فردوسی
مولوی
مولوی
نظامی
نظامی
پروین اعتصامی
پروین اعتصامی
عطار
عطار
سنایی
سنایی
وحشی
وحشی
رودکی
رودکی
ناصرخسرو
ناصرخسرو
منوچهری
منوچهری
فرخی سیستانی
فرخی
خاقانی
خاقانی
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد
انوری
انوری
اوحدی
اوحدی
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی
عراقی
عراقی
صائب تبریزی
صائب تبریزی
شیخ محمود شبستری
شبستری
جامی
جامی
هاتف اصفهانی
هاتف اصفهانی
ابوسعید ابوالخیر
ابوسعید ابوالخیر
ملک‌الشعرای بهار
بهار
باباطاهر عریان
باباطاهر
محتشم کاشانی
محتشم
شیخ بهایی
شیخ بهایی
سیف فرغانی
سیف فرغانی
فروغی بسطامی
فروغی
عبید زاکانی
عبید زاکانی
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو
شهریار
شهریار
عبدالواسع جبلی
جبلی
فخرالدین اسعد گرگانی
اسعد گرگانی
فیض کاشانی
فیض کاشانی
سلمان ساوجی
سلمان
رهی معیری
رهی
اقبال لاهوری
اقبال
بیدل دهلوی
بیدل
قاآنی
قاآنی
کسایی
کسایی
عرفی شیرازی
عرفی
رضی‌الدین آرتیمانی
آرتیمانی
خلیل‌الله خلیلی
خلیلی
نصرالله منشی
نصرالله منشی
هلالی جغتایی
هلالی
شاه نعمت الله ولی
شاه نعمت‌الله
 
نظرات ()



بزرگان ایران زمین؛ نگاه چهره‌های معاصر
نویسنده: خواهان Khahan - ۱۳٩٠/۱٢/٢٩

بی بی سی فارسی در نوروز امسال، طی یک مجموعه برنامه در تلویزیون، وبسایت و رادیوی خود بزرگترین شخصیت تاریخ ایران زمین را به رای مخاطبانش می گذارد.

چندی پیش اولین مرحله از این برنامه با حضور تعدادی از کارشناسان برگزار شد. این افراد طی بحث طولانی نهایتا شش نفر را به عنوان نامزد بزرگترین شخصیت تاریخ ایران زمین انتخاب کردند. این شش نفر زرتشت، کوروش، فردوسی، ابوعلی سینا، حافظ و مصدق هستند.

در مورد هر یک از این شخصیت ها فیلمی ساخته شده که در ایام نوروز از تلویزیون و سایت فارسی بی سی سی پخش می شود و سپس مخاطبان بی بی سی فارسی می توانند با رای خود یکی را برگزینند. نام بزرگترین شخصیت ایران زمین به انتخاب مردم، روز ١٣ فروردین اعلام خواهد شد.

در کنار این برنامه ها چهره های فرهنگی، هنری و اجتماعی معاصر نیز دیدگاه خود را درباره شخصیت محبوب شان برای بی بی سی فارسی فرستاده اند که می توانید این دیدگاه ها را با کلیک کردن بر روی تصاویر زیر بخوانید.

روی نام ها کلیک کنید تا نگاه چهره های معاصر را درباره آنان بخوانید

ابو علی سینا مصدق زرتشت فردوسی حافظ کوروش
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »