حکومت وحدت ملی» تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

« حکومت وحدت ملی» تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

 
 « حکومت وحدت ملی»


تاجیکان را از پروسه ای ملی حذف کرد

بخش اول
 
تداوم قبیله سالاری ، انحصار قدرت سیاسی قومی ، نفوذ وسلطه ای خارجی در زیربنای حاکمیت سیاسی و حمایت دولتها وسازمانهای استخباراتی کشورهای منطقه ودولتهای استعماری از طریق راه بلدان سنتی  اقوام ، خانواده ها ، احزاب ، گروه ها، نهاد های مختلف سیاسی ومدنی ووابسته گان استخباراتی خود ، کشور را  از قرن نوزده بدینسو به شوره زار وقبرستان ایده ها وگرایشهای ترقی خواهی، تجدد طلبی ، عدالت خواهی ، برابری ، آزادی خواهی وملی گرایی مبدل کرده است.
مردمان این خطه ا ی باستانی همان های بوده واند ، که مدنیتهای بزرگ آریایی وخراسانی را بنا نهاده  وشخصیتهای ارجمندی وگرامی را در عرصه های گوناگون علمی ، فلسفی ، دین ، عرفان ، تاریخ و ادبیات پرورانیده وسهم شایسته ای شان  را در فرهنگ ومدنیت جهانی بخوبی ایفا کرده اند.
نام این سرزمین با جنبشهای بزرگ آزادی خواهی برای حراست از نوامیس ملی و سرزمین گره خورده است. جهان گشا وتجاوز گری نبوده است،  که حرمان فتح کامل این سرزمین را با خود نبرده  وننگ شکست بر جبینش نقش نبسته باشد.
مردم این سرزمین قربانی های بزرگی را در راه آزادی ، دفاع از سرزمین ، فرهنگ ملی ، هویت ملی، تاریخ وارزشهای معنوی خود متحمل شده اند.
مردم ما نه اینکه از داشته های معنوی، فرهنگی ، علمی وفلسفی خانواده ای بشری  تا قرن نوزده بدرستی بهره بردند ، بل خود زادگاه اندیشه های بزرگ ، آیین های عدالت خواهانه وپرورنده ای افکار واندیشه های بزرگ فلسفی ، علمی ، دینی و سیاسی در جهان بوده اند .
آغاز  اشغالگری استعماری از دوسوی این سرزمین بخاطر رقابت های استعماری با یکدگر  قبل از همه حاکمیت سیاسی را هدف قرار داد و با استفاده از تمام مجرا ها ی استعماری ، هند برتانوی مؤفق شد درین سرزمین حاکمیت سیاسی وابسته را با حمایت از یک قوم در برابر دیگران با حمایتهای گسترده پولی ، تسلیحاتی ، استخباراتی ونظامی  ایجاد، تحکیم وگسترش دهد.
محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی جوامع ، اتنیها واقوام غیر پشتون زمانی کامل شد ، که هردو دولت استعماری  روس وانگلیس برای تقسیم خطهُ بزرگ خراسا ن ، سرکوب  وبحاشیه کشاندن زبان پارسی دری  بطور متحد  اولین حاکمیت مرکزی را با انحصار یکقوم بربخشی از خراسان تحمیل کردند  .
هردو قدرت استعماری توانستند  باتحمیل انحصار قدرت قومی هم از همبستگی دوباره فرهنگی بر محور زبان پارسی دری درخراسان جلوگیری کنند وهم  جلو هر حرکت سیاسی ، مدنی وفرهنگی ضد استعماری را درین سرزمین توسط امرای دست نشانده شان بگیرند و آنرا سرکوب کنند. ازان زمان تا کنون  حاکمیت های سیاسی « افغانستان نوین » با وجود گرایشهای مختلف به چپ وراست ، مذهبی یا سیکولار ، کند رو وتند رو ، انقلابی یا محافظه کاراین دومشخصه را باخود یدک میکشند  ( حکومت وابسته به استعماروانحصار   قومی حاکمیت سیاسی)  ، که این سننت منسوخ حکومتداری تا اشرف عنی احمد زی  « تداوم » یافته است .  « تحول » ، که درین سیستم استعماری حاکمیت سیاسی قومی صورت پذیرفته است ، پهره بدلی استعماری است ، که در جای استعمار پیر بریتانیای کبیر دولت خون آشام تر امریکا نشسته است و هردو مرکب « تداوم وتحول » را برای اهداف استعماری منطقوی  بعدی خود مورد حمایت استخباراتی ، سیاسی ونظامی قرار خواهند داد.
تحمیل سیاست استعماری حمایت از انحصار قومی حاکمیت سیاسی از قرن نوزده ببعد با حمایت لشکر حشری وقومی وحفظ فشارسیاسی ونظامی قبایل  از دوسوی خط دیورند بر علیه جوامع دیگر با حمایت قدرتهای استعماری انگلیس وامریکا وایادی منطقوی آنها پاکستان وعربستان سعودی بحیث گارد محافظ منافع امریکا ، کشور را به میدان رقابت وبزکشی همه قدرتهای جهانی ومنطقوی تبدیل نموده است ، که هیچگاه  با راه کار های قبیلوی برای حاکمیت ، شاهد ثبات سیاسی ، امنیت وآرامش نخواهد بود . آنچه جای لشکر قبیلوی وقومی دوران  عبد الرحمن ومحمد نادر خان را  باحمایت انگلیس برای حامدکرزی واشرف غنی احمدزی پر کرده بود و است ایجاد وحمایت گسترده از گروهای بنیاد گرای اسلامی مانند طالبان ، حزب اسلامی  ، القاعده وسایر شبکه های تروریستی توسط امریکا اند ، که در دوطرف خط دیورند به مثابه ای مرداب  پرورش تروریزم وآدمکشی لانه کرده اند و ازان  بحیث افزار مؤثر در جهت تامین منافع امریکا  و ادامه ای انحصار قومی حاکمییت سیاسی  در افغانستان استفاده میشود.حضور این گروه های تروریستی در مضحکه ای بنام انتخابات ریاست جمهوری  بسود اشرف غنی مظهر روشن همکاری امریکا با این گروه های مزدور وآدمکش برای دفاع از منافع منطقوی  آن میباشد .
پی آمد این بازی استعماری برای تداوم سلطه ای سیاسی ـ قومی ،  کشور را بطرز وحششتناکی در همه ای زمینه ها زمینگیر کرده است . تحمیل سران قبایل  در راس حاکمیت های دست نشانده ، که خود نزدیک به پنج قرن ازجوامع واقوام دیگر از لحاظ فرهنگی ومدنی عقب افتاده تر اند، ایستایی وسیر قهقرایی وحشتناکی را بر مردم وکشور  تحمیل کرده ومیکند و سرزمینی ، که  قبل ازین مرکز فرهنگ وتمدن این حوزه ای جغرافیایی بود ، قرنها ازکاروان پیشرفت بشری به عقب رانده شده است .
اولین قربانی این معامله ای استعماری ، فرهنگ جامعه بود ، که قبل ازان دوران طلایی را بر محوریت زبان پارسی دری پیموده بود اما از قرن هجده ببعد  در عرصه های مختلف هنر، شعر ، موسیقی، آفرینشهای علمی ، فلسفی ،فرهنگی و... دچار عقبگرد شد. خشکیدن زمینه های تولید اندیشه وفکر،  سیر قهقرایی را برمردم تحمیل کرد. دیگر این سرمین  نتنها نمیتوانست شاهد قد بر افراشتن دوباره  ابن سینا ، فارابی ، بیرونی ، بیهقی ،فردوسی ، رودکی ، مولوی ، جامی ، نوایی ، موسی خوارزمی ، رازی های دیگر و... باشد، بل در زمان امیر عبد الرحمن سه تن مرزادر کل کشور دستیاب شد ، که میتوانستند زبان گفتاری را بنویسند  . دانشمندان ، علما ، شاعران در اثر نبودن زمینه خلق آفرینشهای فرهنگی خود کشور را ترک ویا هم در گوشه های گمنامی با آثار شان یکجا نابودشدند. بعد از ختم دوره ای تیموری هرات تا زمان محمد نادر  یک اثر علمی ، فلسفی هنری وفرهنگی ودینی در کشور بوجود نیامد.
در عرصه ای دینی تعبیر وتفسیر از اسلام  تا سطح تفکرات قبیلوی تنزل داده شد، در حالیکه مدنیت اسلامی با نام خراسان پیوند خورده است ، ا ین سرزمین   شاهد صدها اندیشه ورز دینی وده ها قراُت متمنداننه دینی بوده ، که هرکدام در تکامل فکری ومدنی اسلام جایگاه شامخی داشته ودارند، امام اعظم ، بخاری ، ترمذی ، نیشاپوری ، ابو داود ،  مسلم ،حسینی ، مولوی و ده ها تن دیگر محصول سطح آگاهی فکری واندیشه ورزی دینی آن دوران بوده است  . اما در قرن بیست ویک کشور شاهد اسلام سلفی ووهابی هست ، که نتنها کارش انسان کشی است ، بل بجنگ تفکر واندیشه  وتمدن و فرهنگ برخاسته است و امیرالمومین آن با فتوای دینی بزرگترین شاه کار های تاریخی ومدنی این سرزمین را نابود کرد.
  برداشت ازحاکمیت سیاسی تا سطح مال موروثی یک قوم  تعبیر شده است ونقش زعیم سیاسی تا سرحد رهبر قبیله کاهش یافته است . حفظ  قدرت  به مثابه ای میراث نیاکان وننگ اجتماعی،  یک  ارزش قبیلوی بحساب می آید، بنابران تسلط انحصاری قومی بر حاکمیت سیاسی با استفاده  از تمام ذرایع ووسایل از  ترور ، قتل عام ، تزویر ، توطیه ، سرکوب ، اختناق ، استبداد پیشبرد قتلهای زنجیره ای ، استخاره ، فتوای دینی ، تقلب انتخاباتی ، لشکر حشری وقبیلوی  بشمول پناه بردن به قوای خارجی  وبه حراج گذاشتن استقلال وآزادی کشور ابزار های مشروع اند . زیرا فهم سران قبیله از حفظ قدرت به هر وسیله ای ننگ  درون اجتماعی است ، این ارزش قبیلوی از آغاز حاکمیت انحصاری  تا انتخابات 2014 با وجود رفت وآمد های ودست بدست شدن قدرت توسط گرایشهای مختلف سیاسی وفکری  وعناصر مختلف از راست وچپ ، کند رو وتند رو ، و... برای  جامعه ای قبیلوی یک مساله ای جدی است. مساله تقسیم قدرت وبرسمیت شناختن قدرت مردم در حاکمیت سیاسی وانتخاب چهره ای از اقوام بیگانه بزعامت سیاسی در فرهنگ قبیلوی اصلاً مساله ای پذیرفتی نیست ، حفظ میراث گران بهای قبیله ای از واجبات قبیله است .
با انقطاب فرهنگی وگسستگی اجتماعی بعد از قرن نوزده و سلطه ای فرهنگ قبیلوی  بر جامعه ، عقبگرایی مدهش  بر پیکر زنده گی فرهنگی ،اقتصادی ، اجتماعی ، مدنی  و سیاسی مردم  ، بارشد. تمام ارزشهای بشری با سنتها ، آداب ورسوم قبیلوی سنجش وارزیابی میگردد، این تفکر وفرهنگ  راه تمام ارزشهای بشری  را اعم آزادی ،اسقلال ، برابری ، عدالت اجتماعی ،آزادی های فردی واجتماعی ، دموکراسی ، انتخابات آزاد برای مشروعیت نظام سیاسی ، حقوق بشر  وایجاد کشور عاری از تنارعات قومی وحرکت بسوی وحدت ملی وروحیه همکاری وهمبستگی ملی در کشور را بسته است .
از امیر عبد الرحمن بدینسو ما شاهد خشکیدن حرکت سیاسی جامعه به پیش هستیم ، گرایشهای مختلف سیاسی وفکری بالشکر حشری وقومی ،  مداخله از بیرون ، استبداد وحشتناک سیاسی وقومی و قبیله گرایی از دوسوی دیورند  سرکوب شده ومیشود ، هیچ ایدولوژی وتفکرمدنی درین فرهنگ منحمک شده ای قبیله ای  جایگاه وپایگاه اجتماعی نیافت ، تولید فکر واندیشه  در جامعه خشکید وتنها تفکری، که درین باتلاق  قبیله رشد وپرورش یافته ومی یابد جرثومه های بنیاد گرایی وافراطگرایی دینی بوده است ، که پیامد آن برای کشور ترور ، انتحار ، انفجار ، آدمکشی، دزدی ، افیون  ، زنستیزی و دشمنی با مدنی شدن ساز وکار ها ی حیات سیاسی  ، اقتصادی ،فرهنگی واجتماعی کشور است .
روشنفکران ما شاهد دگرگونی های مختلف در رژیم های سیاسی خود  ( سلطنت مطلقه ، نیمه مشروطه ، جمهوری ارستوکراتیک ، حاکمیت زحمتکشان ، جمهوری اسلامی ، امارت طالبی ودموکراسی غربی ) بود ه و اند . بعد از شکست گرایشات سوسیالیستی و اسلام سیاسی  نسخه ای نجات بخش دموکراسی غربی تجویز شد . اما قبیله گرایی وحاکمیت قومی چهره ای دموکراسی لبرال غربی راتا سطح فاسدترین نظام سیاسی در دنیا مسخ کرد ، این دموکراسی از دخالت مردم ،احزاب سیاسی، جامعه ای مدنی در قدرت واداره ای امور جامعه  به شورای روسای قبایل تغیر چهره وماهیت داده است.
تفکر وفرهنگ قبیله ای نشان داد ، که هیچ گرایش سیاسی وفکری را تحمل نخواهد کرد ، که با ارزشهای قبیله ای وسیادت سیاسی قومی همخوانی نداشته باشد .
فرهنگ قبیله ای وحاکمیت سیاسی قومی علاوه بر انحطاط فرهنگی وخشکیدن تمام مسیر های تکامل بشری بروی  مردم ، ضربات ولطمات جدی زیر رابر جوامع دیگر وارد ساخت :
ــ از دست دادن هویت ملی جوامع دیگر
تحمیل نام افغانستان بر کشوری ، که در بیشتر ازسه هزار سال دارای هویتی بوده ، که بحیث چتر بزرگ سیاسی ، فرهنگی و سرزمین مشترک ، تمام جوامع ، اتنیها واقوام این خطه ای باستانی را متحد کرده و مظهر روشن هویت ملی ، تاریخی و فرهنگی همه باشنده گا ن آن بوده است ، به استثنای یکی همه را فاقد هویت ملی ساخته است، این مساله به همه چیز در کشور رنگ قومی داده است ، کشور ، فرهنگ ، تاریخ ، هویت همه قومی اند . چنین رویکردی  ، واقعاً همه را بیگانه ساخته است. زیرا تاریخ افغانستان نوین از احمد شاه شروع میشود، زبان ملی ، هویت ملی ، سرود ملی ، فرهنگ ملی ، شخصیتهای ملی ، مصطلحات ملی ، با با ها وانا ها و... همه بیک قوم تعلق دارند  ودیگران در گمنامی هویت ، تاریخ و  فرهنگ ملی خود بسر میبرند.
ــ قطع رابطه ای فرهنگی  جوامع غیر پشتون با هم تباران شان در بیرون از مرزهای افغانستان
در حالیکه جوامع واقوام  سرزمین تاریخی خراسان در بیشتر از پنجهزار سال فرهنگ و تمدن مشترک را ساخته اند ، اما با تکه وپاره شدن حوزه ای تمدنی خراسان توسط دو ابرقدرت استعماری وقت  ، ایجاد کشورهای مختلف و بر بایی حاکمیت های سیاسی  با استبداد قومی وسیاسی  نتنها اینکه پیوند های فرهنگی جوامع دیگر باهم تباران شان قطع گردید ، یاد آوری ازمیراث مشترک فرهنگی واستفاده از زبان مشترک مادری برچسپ بیگانه پرستی ووابستگی را به دنبال دارد . این در حالی است ، که شاعران پشتو زبان پاکستان بنام شاعران ملی ما مفتخر شده اند وده ها مدرسه ، دبیرستان وسرک وجاده وکوچه وگذر به افتخار آنها نام گذاری شده است. پشتونهای پاکستان کدام مجوز برای ورود وخروج  از افغانستان ضرورت ندارند ، هفته وار سران قبایل وملا بنویسهای آنطرف دیورند بنام شاعران ، نویسنده گان ، سیاست مداران  ورهبران قومی ازکیسه ای مردم فقیر افغانستان پذیرایی گرم میشوند ، هرروز یک محفل یاد بود برپاست ، وزارت اقوام وقبایل سالانه صد ها میلیون افغانی را صرف مخارج قبایل آنطرف دیورند میکند ، سالانه صدها تن به مخارج افغانستان  در داخل وخارج مصروف تحصیل اند .با این سخاوت ومهمان نوازی   حاکمان سیاسی قومی اینطرف  ، کشور همواره ودر تمام مقاطع زمانی ، آماج تجاوز ، ترور ، انفجار ، انتحار ، قتل وویرانگری از جانب همین قبایل آنطرف دیورند قرار گرفته است.
ــ نه رسیدن جامعه به وحدت ملی
مساله وحدت ملی نه با شعارهای دهن پرکن ممکن است ونه هم با فرمایش از بالا تحقق خواهد یافت ، سنگبنای وحدت ملی ، وحدت سیاسی جامعه است ، که تنها میتواند از طریق مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وتقسیم متوازن قدرت  با سهم گیری مشترک فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی  وهویتی همه جوامع بوجود بیاید . بستر مناسب برای بر پایی وحدت ملی رعایت عدالت اجتمای ، ملی وسیاسی است . نقش فرهنگ برای بوجود آوردن این بستر حایز اهمیت اساسی است. سرکوب زبان پارسی دری و به حاشیه بردن آن بمثابه زبان بین الاقوامی ومیراث مشترک فرهنگی تمام مردم افغانستان ونقطه وصل گذشته با آینده  ، انقطاب فرهنگی را بر کشور تحمیل کرد. تحمیل یک گویش محلی بحیث  « زبان ملی » و رسمی بدون در نظرداشت عنصر پیوند دهنده ملی ، که جوامع مختلف را به هم گره بزند ، خلای است ، که برای بستر مناسب فرهنگی برای وحدت ملی محسوس است .
امریکا ، کانادا ،آسترلیا ، زیلاند نو وده ها کشور افریقایی وامریکایی توانستند  زبان انگیسی ، راکه دارای پشت بند بزرگ برای علم ، اداره ، رابطه بین جوامع مختلف بود  بر گزینند ، اما در کشور ما صرف برای تعصب قومی وسیلقیه ای زبان پارسی دری  را که از  تاثیر گذاری بمراتب بهتر از زبان انگلیسی برای پیوستگی ملی  برخوردار است  وبطور طبیعی جا افتاده است بحاشیه برده میشود. هر ملتی بزبان سراسری نیاز مند است ، که بتواند پروسه وحدت ملی وتفاهم ملی را بسر برساند . زبان پارسی دری زبان انحصاری هیچ قومی در افغانستان نیست وبا هیچ فشار سیاسی تحمیل نشده است.
ــ محرومیت سیاسی وبی سرنوشتی ملی
جوامع دیگر  از اولین روز های ایجا د حاکمیت سیاسی متمرکز توسط امیر عبد الرحمن بدینسو ، یا از ایفای هرگونه نقشی در حاکمیت سیاسی محروم نگهداشته شده اند و یا هم در خیمه شب بازی قدرتهای استعماری با سران قبایل برای فیشن رژیم سیاسی نقش سمبولیک داشته اند . با آنکه جانبداران  « تداووم وتحول »  از حاکمیت قانون ، ارزشهای قانون اساسی ، دموکراسی ، مدنیت گرایی ، مشروعیت سیاسی ، انتخابات ، مشارکت ملی و وحدت ملی گلو پاره میکنند. مضحکه ای زیر نام انتخابات وتشکیل  « حکومت وحدت ملی » بخوبی نشانداد ، که  اشرف غنی با سود بردن از همان دومسیر سنتی ، که مشخصه ای تمامی حاکمیتهای قبیلوی بوده است بقدرت رسانیده شد:
  1ـ اتحاد سیاسی ونظامی   قبایل دوسوی مرز بحیث لشکر حشری وقومی اینبار در نقش گروه های مسلح طالبان دو طرف خط دیورند ، که با استفاده از وضیعت نا به هنجار امنیتی با پرکردن رای در صندوقها تقلب بی مانند را سازمان دادند.
2ــ حمایت وسیع سیاسی ،استخباراتی وصرف مبالغ کلان پولی برای مصارف لجام گسیخته ای کمپاین انتخاباتی اشرف غنی توسط امریکا ، انگلیس ، پاکستان وعربستان سعودی  وسازماندهی  کارزار تقلب گسترده از طریق دولت افغانستان ، کمیسیونهای دولتی انتخابات و تیم  انتخاباتی اشرف غنی .
 با سازماندهی تقلب گسترده درنمایش انتخابات  یکبار دیگر اثبات شد ، که فرهنگ وتفکر قبیله پدیده های مدرن را مانند انتخابات ، دموکراسی، حقوق شهروندی ، مشروعیت سیاسی با اراده سیاسی مردم ودخالت مردم در اداره امور جامعه را بر نمی تابد وبا آن کاملاً بیگانه است وسرهم بندی نمایشات قبیلوی زیر نام انتخابات،   محرومیت سیاسی تاجیکان را بیش از پیش تشدید کرده است .
ــ  دور زدن حقوق سیاسی مردم از طریق  رفتار ها وسنتهای قبیلوی
برای رفع هر مشکل سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و جنگ وصلح در کشور تمام نهاد های  حقوقی ، سیاسی ،مدنی واراده سیاسی مردم دور زده میشوند وراهگشای همه مسایل جرگه قبایل است « لویه جرگه » . این جرگه ها ، که اغلب فیصدی شرکت کننده های با سواد آن از انگشتهای دست تجاوز نمیکند مواردی مناقشه برانگیز ملی را به اساس سپارشات رژیم قبیلوی حل وفصل میکنند . رویکرد اساسی  این افزار آزادی کش راتامین منافع سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی رژیم وصحه گذاشتن برمنافع کلان کشور های استعماری رقم زده  است ، که از طریق روپوش فیصله مردم بعمل می یاید. برای این که اراده ای مردم را ازدخالت در اداره امور جامعه گرفته باشند وکلاه مشارکت سیاسی را بر سر مردم بگذارند نام کشور را « کشور جرگه ها » گذاشته اند که بدرستی از نهادی در سطح دنیا نماینده گی میکند ، که بقرن سیزدهم میلادی تعلق داشت.
در تمام تاریخ یک نمونه ازکارکرد این جرگه های قلابی برای تامین منافع مردم  نداریم ودر کل منافع حاکمیت سیاسی را بر آورده کرده است . درکارنامه ننگین این جرگه ها  همسویی بامنافع قدرتهای استعماری بوضوح کامل نمایان است ، که آ خرینش هم تحت رهبری مجددی قباله رسمی کشور را به امریکا تفویض کرد.
تاریخ دوسده ای پسین این سرزمین استبداد زده واستعمارزده بخوبی بیانگر آنست ، که  حاکمیتهای سیاسی قومی منافع  اکثر گروه های قومی را قربانی حفظ منافع تاریخی ، اجتماعی ، فرهنگی وحفظ ارزشهای قبیله ای کرده اند.برخلاف ادعاهای بلند بالا نام وننگ ، سلحشوری و ...  اراده خارجی در تشکیل این حاکمیتها نقش اولی را داشته است وشکلگیری دولت « وحدت ملی » اشرف غنی ــ عبداله نیز از همین ساز برگ آب خورده وراه سلف را در پیش خواهد گرفت.
شکست مبارزه ای سیاسی اقوام دیگربرای تصرف قدرت سیاسی برخلاف دعواهای بی بنیا
/ 0 نظر / 44 بازدید