زخم زبان از زخم شمشیر بدتره

زخم زبان از زخم شمشیر بدتره !میگویند هیزم شکنی در جنگل با شیری اشنا شد و کار این اشنایی به رفاقت و هم غذایی رسید .روزی شیر ،مشغول خوردن تکه گوشت بود و هیزم شکن به شیر گفت :دوست عزیز !همه چیزت خوب است جز یک چیز و ان غذاخوردن توست که بسیار زشت غدا میخوری .شیر اندوهگین شد و به هیزم شکن گفت :باتبرت محکم بر سر من بزن .هیزم شکن گفت:من دوست تو هستم هیچگاه چنین کاری نخواهم کرد ،شیر گفت :اگر نزنی ترا خواهم درید.هیزم شکن ،ناچار تبر را محکم بر سر شیر کوبید .خون فوران کرد و شیر زوزه کشان در میان درخت ها خزید و رفت.ماه ها گذشت ،روزی شیر پیش هیزم شکن امد .و هیزم شکن بر سر شیر نگاه کرد وگفت :دوست عزیز شکر خدا را که زخم سرت کاملا بهبود یافته است .شیر گفت ،اری همان گونه که می بینی از زخم تبرت اثری نیست اما زخم زبانت هنوز در جگر من هست

محمد هاشم رستمیان

/ 0 نظر / 63 بازدید