خاطرات شگفت انگیز

{ نویسنده محمد هاشم رستمیان }Foto: ‎استقلالیت فکری وخود اتکاءی  از دکتاتوری تا دمکراسی هیچ گاه برای قشر جوان مجالی استقلالیت فکری وخود اتکاءی داده نشده همواره در زیربار متکی بودن و وابستگی در فراخ نای تاریخ دست پا زده بنأ بر عوامل باز دارنده هرگر نتوانسته در برابر چنین روند نا میمون مستقیلانه فکر کند وخود را منحیث یک موجود پویا ومتحرک خلاق تبارز دهد اگر به پس منظر تاریخی با نگاه ژرف نظر اندازیم نه تنها برای رشد وتبارز شخصیت وهویت این قشر بالنده موقع داده نشده بل همیشه دسخوشی آماج واهداف حامیان استبداد واستعمار وتحجر و زالو های خون آشام قرار گرفته است پیام من روستا نشین به شما روشن فکران وآینده سازان قشر متحول این است که از فضای باز سیاسی با عقلانیت وتفکر سیاسی ونگرش ودید خرد مندانه بهره جسته علیه پدیده های مشءوم ومبتزل وعقب گراه با حربه خرد ودانشه والی خویش جدی مبارزه نموده وبیش از این نگزارید از شما منحیث ابزار و وسیله در بازی های سیاسی وسیر تحولات بر اساس روابط بهره گیری صورت گیرد با انرژی و جسارت وکیاست وخلاقیت واستیقامت وپایه داری از گردنه های پر خم وتاریخ باسلامت گذشته ودر پهنا دشت های این جغرافیای پر افتخار جایگاه خویش را در بلندای تاریخ دریابید تا در باتلاق های گزار زمان گیر نمانده وزیرباری احسان رابطه ها هویت خویش را خدشه دار نسازید  (نویسنده محمد هاشم رستمیان )‎


خاطرات شگفت انگیز

در مناطق روستای مردم روستانشین همواره دام داری وزراعت مشغول اند واز این طریق امرار حیات میکنند. بهره گرفته از مرد دانشمند و باخرد که در ریاضت وکرامت وفراست ومعریفت شأنی عظیم داشت مرحوم ملا رجب محمد ولد صوفی محمد امان اولین معلیم در مکتب دهاتی مرکز ولسوالی خواهان بود و این مکتب بعد از گزشت زمان به لیسه ارتقاع یافت که به اسم یکی از شخصیت های متنفذ و معارف دوست شاعر والا مقام مرحوم الحاج میرزابهادر(شهید)فرزند وکیل رستم بیگ مسما گردید حادثه شگفت انگیز را حکایت میکرد یکی از روزها نزدیک شام جهت پیدا کردن حیوان گم شده خویش به طرف صحرا میرفت تا در لحظات تاریکی شب طمع گرگهای وحشی نگردد در جریان راه صدای ناله وزجه به گوشش فرامیرسدآ نقدر توجه نمیکند و به رای خویش ادامه میدهد بار دیگر صدای ناله بیشتر شده بزودی بسوی صدا میشتابد در این هنگام میبیند که ماری خود را درسراوپای خرگوشی پیچانده ومیخواهد که خر گوش را ببلعد و خود را باعجله درنزد خرگوش میرساند و میخواهد بالای مار حمله ورشده تا خر گوش را از چنگال مارنجات دهد مار با دیدن استاد خرگوش رارها کرده وفرار میکند دراین اثنا خرگوش بی درنگ خود را بیدون ترس به نزد استاد میرساند استاد با نگاه مشفیقانه خرگوش را با دستانش گرفته به آغوشش میکشد مردیکه در کانون تربیت انسان حاوی تجارب هنگفت بوده راز آرامش احساس وروش اعتماد سازی را در این کانون از اطفال آموخته بادستان مملو از لطف ومهربانی وعواطف سرروی خرگوش را نوازش میکند خرگوش از دلسوزی ومهر ورزی استاد میداند که خداوند(ج)این موجودنجات بخش را برایم فرستاده تا از این مهلیکه خلاصی یابم استاد خرگوش را در بغل گرفته از محل حادثه دور ساخته ودریک نقطه امن رها میکند چندقدمی بیشتر نرفته میبیند که خرگوش وی دنبال میکند تا جایکه میرود خرگوش به دنبالش میرود وبعد از پیداکردن حیوان گم شده خویش عازم خانه اش میگردد دو باره خرگوش را میگیرد درآغوشش میفشرد و از چشمان ودید مضطربش چند  بوسه گرفته ورهایش میکند در جریان راه به عقب خود نگاه میکند که خرگوش دربالای سنگ نشسته بسوی او نگاه میکند از این صحنه درعالم تحیر غرق میشود واشک از چشمان اش سیلا آساجاری شده با خودمی اندیشد وفکر میکند در این حادثه یک راز بزرگ نهفته است که یک حیوان وحشی در وقت نیاز وضرورت چگونه به انسان که همواره در پی صید وشکار اوست  اعتماد میکند وپناه میبرد اگر انسان ها جهت شگوفای ورشدت عالی روحی شان اندرون رادرون روبی ودرون پالای وزنگار زنگار زدای نمایند تحول بزرگ درجغرافیای این پیکره گوشتی به وجود خواهد آمد زیبا ترین مخلوق درکاینات انسان است تلالو و روشنای روحی انسان دربعد معنوی براساس تزکیه نفس وریاضت وخودشناسی ومعریفت الاهی است میگوید که چرا انسان ها که اسرف المخلوقات اند از یکدیگر هراس دارند چرا بخاطر قدرت نمای وغروز وحس خود خواهی وزر اندوزی با یکدیگر میجنگند اگر ما انسان ها بخاطر اعتماد سازی ونزدیک شدن ورفع کدورت ها دست شفقت واخوت را برای برون رفت از وحشت وبربریت بالا سریکدیگر بگزاریم وبا محبت وخلوص نیت نوازش بدهیم جای برای مخاصیمت وبد بینی ودوری گزینی باقی نمی ماند زیرا زیبای طبعیت در موجود یت انسان است باید به مقام وارزش های والای انسان ارج گذاشت وخود انسان جهت حفظ وحراست از این حریم با ارزش از ابزار خرد ودانش کار گرفته واین مقام شامیخ را در جایگایش باید نگهداشت.

/ 0 نظر / 22 بازدید