گرچه قلم فرسائی وقلم زنی درباب اخلاق وشگردهای رفتاری کسان خوشم نمی آید

 

گرچه قلم فرسائی وقلم زنی درباب اخلاق وشگردهای رفتاری کسان خوشم نمی آید اما تعبدا وادارم میکنند که
اززبان خون اندود قلم ونه از زبان که باترشح بزاق خودرابردردیواردهن میکوبد چیزی بگویم.

البته آنچه را که شاخچه شجر این کهنه رباط از زبان ناسوت برسپنجیان عاریتی میگوید باتراوش خون قلم
نقش میکنم . چهره واقعی توای صنم بی عطوفت ازآن روزهای پیش بمن دادی آشنائی میکوبد.تصویر بردار حقیت یاب از همان روزهای نخست تابه این دم تلالو وجلایشش کتمان دیده هانیست. امااکنون بازتابش فراتراز مرزها را بخود اختصاص داده است .دربهبوهه این همه بازتاب ها واقعیت گرایانه وبا ژرف نگری به چشم سروهم بادیده ضمیر عیاربندی
نمایم آغاز زندگی اش رارقم زنان سرکنیم .آن دم که جو سیاسی ونظامی دیار مااز چهارسوتگرگ باران خون بود پالودگی های وجدانی واخلاقی رخت سفرداشت . درآن دستگاه جان بر لب رسیده زرمت وزمتیان جایگاه نظامی بهتری داشتند . بچه ای نورسته
ونوخواسته مملوازغرورجوانی ودلداده ای قدرت حکومتی پیمان رفاقت بست درآن زمان این بچه نوخواسته غرق دربهار جوانی ازآن سوی شمال شرق دوزنه وسه خواهره بازیگری های خوب
شیطانی رابا این دست افزارهایش قاپیدن میکرد .بازارگرمش زبان به زبان به هرسوراه می پیمود وشرین ترازهمه کس بود چه شیرینی خوبی ونقل وقول های ماندگاری رابیاد دارم که میگویند.زندگی زن ودندان بود بی زن ودندان جهان زندان بود .خوب و بهتر میدرخشید
بالاتروبالاتر میرفت که زمان وفول وزوال زرمتیان بی اخلاق به سررسید وتاریخ رنگ باخت وچهره عوض کردوبازی جدید درپهنه سیاست نمای روحانی ومعنوی کاذب ودوروغ نمادرا براورنگ خواب های خیالی، نشاند .

بازاربازیگران اخلاق از پرده محجوب معنویت ودستارودلق دل باختگانی رابراین کالای مرغوب وپسندیده مالوف ساخت. دفاتروخانه های منقوش جای می ومعشوق را درکنار گرفت .خجیل نوعروسان برداماد
داستان عبید ذاکانی همان حمسایه رادر خاطره ها حک میسازد. وغریب بچه ای بی وقوف پای از گیلم بگفته کاکایش فراترگذاشت اسیردام نیرنگ شد.وظیفه این صنم درشمال شرق وداخل شدن دریونسف یعنی موسسه خارجی درآن قلب الاسد دوران بهرانی ملوک الطوایفی صفحات
شمال. کار هر بز نیست خرمن کوفتن .گاونر میخواهد ومردکهن .کارآزموده ترها رامیخواهد.آن جا پول خوبی داشت سفرهای تفرجی داخل وخارج وشب آغوشی های پاکستانی
فره آوردلهاست اما بچه دهاتی بی مبالات نا انتباه تجربه خوبی نکرد اما بدون آن که قطع پیوند کند یاس واندوه فراروی جانش را چرید وغم پایان ناپذیر گلوغریب بچه ایشان زاده رافشرد کابوس دست اجل را درحیاتش دوباره دیده جان داداونمرد اماکشته شد. عرصه تاخت وتاز دیگرسراشیب نداشت .اسپ و شلاق کوره راهای ناگزررا جولان گاه گزر این توسن بیلگام ساخت. چند جای شرق را حرم گاه موقتی سکس بازی ساخت درلابلای این مراودات به طرف گل آغاشیزی وکسانی دیگریک بارجای پای کوبی بیدرنگ نازک بدن در ماهی پرشد .
جان سالم بدربرد دق الباب دروازه های کلان قدرت حرم خلوت نشین این تک بانوی بی مثال وپرآوازه گشت .وشمشیر جلا دارمقناطیسی خرید هرابرقدرت سرمایه دراین آشفته بازارآزاد شرق وشمال شد . رنگ مالی خانه وتخت سنجاب شاهی نازنین دعوای کام براری
وکامگیری اولغمانی ثروتمند رابرسرزبانهاکرد رفتار بچه شوخ وشنگ خاکسار از آن پاک محیط لاجورد برادرا ن را بیزار این تالار نشین پارلمان کرد سفارت خانه های عرب ها جای قمار خانه سه بجیل وبرد دینارهای هنگفت این تناز جادوگراست .وزارت امورداخله کشورمسهورغمزه های فریبنده اوروزها تانیمه شب انتظارورود شرف حضوررا میکشد تا این
تناز غوغابرانگیز مهره های خودرا کجافرمان نصب میدهد بدون این که این مهره ها چی نقش را درتامین امنیت بازی میکنند آیاشایستگی درایت تعقل وتوانائی کاری دارندویانه بی محاسبه مقررمیشوند حالا دانسته شد که کاروزارت امورداخله بطور قطع درحیطه صلاحیت وکیله صاحب پارلمان است وزیرامورداخله منحیث اعضای کابینه بنامش دل خوش است میباید وزیرامورداخله افتخارانه استعفابدهد سرنوشت امنیت عزت وآب روی ملت را بیک آدم کاراباتصمیم وپرانرژی بدهد مابارها دیدم که قوماندان ولایت ویا ولسوالی برای ده روزتقرریافته ولی با وساتط وکلا پارلمان بدون آنکه مرحله آزمایشی را سپری کرده باشد دردوام ده الی بیست روز بجایش کسی دیگری گماشته شده است درهیچ یک ازقوانین
دنیاجزدروزارت داخله نیست شرم آوراست. بعدازین نمیدانم که چی بلای عظیم بدست این نابخردان بالای مردم ما فرود میاید.

فرستنده:قاسم بیک زاده

/ 0 نظر / 22 بازدید