آرزوی بچه ی کور

آرزوی بچه ی کور (به زبان خودش ) "می گویند :که آفتاب بی انداز و زیبا منظره ی گل هایی که در کنار رود خانه بر روی آب ریخته بسیار دلاویز وپرواز پرندگان از چیز هایی تماشایی است.می گویند :شب ها ،روشنایی دلکشی ،چهر ه اسمان را می ارایند .می گویند : رنگ گل از عطر ان ها بهتر و خوش آیند تر است. دره ها ، چمن ها ، آب ها و بیشه ها و به ویژه سحرگاهان به قدری لطیف و دلکش است که انسان در برابر این همه آثار باید زانو زده و سر فرود اورد. اما من ،نه آن دریا را که ولوله اش به گوش می رسد می توانم دید ،و نه آن گل های رنگا رنگ را ،نه اسمان و افتاب زیبا را ،نه درختان ،نه آن میوه های قشنگ ،نه روشنایی صبح را ،و از ندیدن ان ها متاسف و دلتنگ نیستم ،خیر ، خدایا خیر ،ار این همه ریبایی های این جهان هیچ کدامش را آرزو نمی کنم .اما...کاش ... یک بار ... روی مادرم را می دیدم !"(ایین نگارش)

محمد هاشم رستمیان

/ 0 نظر / 33 بازدید