طالبان چگونه کابل را گرفتند؟

 سکیروکو جاز 

تبلیغات تقریباً یکساله طالبان علیه کابل در 1995، شهر را از چندین نگاه صدمه رساند، ولی آنها در مقابل نیروهای حکومتی احمد شاه مسعود به تصرف پایتخت موفق نشدند. در عوض نیروهای طالبان شکستهای ناگوار نظامی دیدند.

مسعود و ربانی سرانجام توانستند پیروزی سیاسی شان را با گردآوردن عبدالرشید دوستم، گلبدین حکمتیار، حزب وحدت و شورای جلال آباد به میز مذاکرات از طریق "گفتگوی بین الافغانی" نشان دهند. طالبان "اشتراک قدرت" را پیوسته رد میکردند.

برهان الدین ربانی میگفت: "اگر چهره های بیشتر اپوزیسوین با هم نزدیک آورده شوند تا محور صلح را برپا دارند، در آنصورت اتحاد بهتر میتواند تثبیت شود. از همه میخواهم به این روند بپیوندند تا امکان راه حلی برای حکومت انتقالی فراهم گردد."

ربانی در اثر فشار مسعود پذیرفت که از ریاست جمهوری کناره گیرد تا رییس جمهور جدیدی به اساس انتختابات طی کنفرانس متشکل از تمام احزاب تعیین شود.

مسعود به ربانی گفت: "هیچ حزب نمیتواند موقف و قوت برتر را برای همیشه به نفع خود ادعا کند، آنگونه که مثال شوروی نشان داده است."

با در نظرداشت دستاوردهای نظامی و سیاسی توسط مسعود و ربانی، طالبان و حامیان پاکساتی شان تصمیم گرفتند ستراتیژی "جلوس قدرت" طالبان را پیش از تفاهم و توافق سایر تنظیمها تعبیه کنند.

در فرجام ستراتیژیها و شرایط خارجی ذیل به گرفتن کابل منجر شد:

نماد گرایی مذهبی

برای فرونشاندن آشفتگیها میان آن عده عناصر و مقامات تحریک طالبان که خواهان مذاکره با حکومت کابل بودند، عناصر قندهاری حامی ملا عمر با روند مذاکرات مخالفت جدی نشان دادند و به اینگونه رهبری ملا عمر را با تسجیل مظاهر مذهبی مستحکم ساختند.

پس از ملاقاتهایی که در برگیرنده مقامات رسمی پاکستان بود، طالبان قندهاری در اپریل 1996 دست به یک بازی مذهبی زدند: ملا عمر در انظار عامه خرقه مبارک حضرت محمد را از زیارت بیرون کشید و بر تن کرد.

قندهاریها با برجسته ساختن همچو رویداد ملاعمر را "امیرالمومنین" اعلام کردند و وانمود ساختند که بر اساس قسمتهایی از نسخ مذهبی در باره "لشکری از خراسان" با درفشهای افراشته سیاه از دین اسلام محافظت خواهند کرد. به این ترتیب، به ملا عمر موقف مافوق "کار و بار سیاسی" بخشیده شد. هر گونه سوال و ملاحظه در باره تصمیمگیریهای او غیرقابل تحمل مینمود. این ستراتیژی موفقیت خود را اثبات کرد. تصمیم او اعلام جنگ با حکومت و عدم اشتراک قدرت بود.

حکمیتار فتنه گر بهانه گیر داخلی و گسترش بی اندازه خطوط دفاعی

وقتی که حکمتیار به حکومت پیوست او و ربانی از مسعود خواستند خطوط احزاب اسلامی را نیز پاسداری کند. قوماندانهای حزب اسلامی یا علاقمندی نداشتند یا توانمندی، و از همین جهات خود را در برابر طالبان ناتوان مییافتند.

در آغاز مسعود از فرستادن نیروها به مناطق و سیع سرزمینهای ناشناخته طالبان خودداری میکرد. ربانی و حکمتیار بر او فشار فزاینده آوردند و متهمش ساختند که نمیخواهد در تامین اتحاد کوشا باشد، حکمتیار حتا تهدید کرد که اگر خواسته هایش برآورده نشود، بار دیگر "طغیان" خواهد کرد.

سرانجام مسعود نیروهایی را برای دفاع از خطوط حزب اسلامی فرستاد و به اینگونه خود را در اعماق سرزمین وسیعاً ناشناخته حزب اسلامی درگیر یافت. در گرماگرم جریانی که قوتهای احمد شاه مسعود با ساحه ناآشنا بودند و باید انجا را بیشتر مطالعه میکردند، قوماندانهای حزب اسلامی ساحه را ترک کردند و نیروهای مسعود را در موقف دفاعی چندین خط تنها و بدون مددگار گذاشتند.

فساد و جنایت توسط متحدین حکومت

جنایت و فساد توسط متحدین حکومت به نهایت درجه ضعیف شدن روحیه نیروها شان انجامید. لذا مسعود مکرراً مجبور شد که گروپهای مسلح را برای تقویت نیروهای مرکزی خود بفرستد. فعالیتهای جنایی همچنان به سست شدن بنیان رابطه های مردمی منجر گردید.

خیانت از طریق تطمیع توسط پاکستان

پاکستان چند ماه متواتر به بدترین شیوه کوشید که دوستم، حزب وحدت و شورای حلال آباد را تطمیع پولی کند تا آنها علیه مسیر روند صلح، نه به حکومت بلکه به جنگ طالبان ملحق شوند. آنها در کلیت ناکام شدند اما وقتی طالبان به جلال آباد رسیدند، در میان شورای جلال آباد درز نفاق افگندند.

عبدالقدیر رهبر شورای جلال آباد به پاکستان گریخت و طبق ادعای برخی از منابع، ده میلون دالر رشوت پاکستان را نیز با خود برد. نیروهای شورای جلال آباد از بحران آسیب این خیانت میان رهبران شان، بهبود نیافتند.

جلال آباد به دست طالبان افتاد. کابل ناگهان خود را با جبهه دشمن در شرق مواجه یافت. در عین حال بسیاری از قوماندانهای حکمتیار مرتکب خیانت شدند و پایگاههای خود را به نفع طالبان رها کردند تا آنها بیایند و بر ساحه مسلط شوند.

دستیابی آشکارا بدون قید و شرط به وجوه مالی سعودی و امکانات پاکستانن

قسمی که از اوضاع برمی آید وجوه بدون قید و شرط از عربستان سعودی به جیب طالبان سرازیر میشدند. پاکستان به آنها امکانات نظامی فراهم میکرد. در عین حال مسعود ناگزیر شده به خاطر کمبود پول از حضور قوتهای خود بکاهد.

ستراتیژی ارتش پاکستان: جنگنده های سیار

جنگنده های سیار استخدام شده از سوی پاکستان در جریان تصرف جلال آباد پدیده جدیدی بود. این شیوه در نقش ستراتیژی از سوی ارتش پاکستان معرفی شده بود. پاکستان وسایل نقلیه مخصوصی به نام "پیکپ ترک" مجهز به جنگ ابزار سنگین به طالبان داده بود. حملات و ضربات جنگی توسط مشاورین ارتش پاکستان برنامه ریزی، هماهنگ و رهبری میشدند و وجوه مالی از عربستان سعودی می آمدند.

همانگونه که در سپتمبر 1995 در هرات رخ داده بود، طالبان پس از گرفتن جلال آباد جنگنده های سیار خود را به کار گماشتند تا دشمنان را در هر گوشه و کنار تار و مار کنند. آنها بیشتر از عقب ضربه میزدند. (انتونی دیویس: تولد دوباره بینادگرایی) به این طریق، آنها خیلی زود از هر راه سوی کابل در حرکت شدند.

هزارن گروه تبعه پاکستان در نقش گروپهای تقویتی مرزی

هنگامی که طالبان در میان افغانستان از جنوب و غرب پیشرفت میکردند، پاکستان مرزهایش را بازگذاشت و هزاران گروه مسلح تقویت کننده طالبان را در شرق جلال آباد جابجا کرد و سپس به کابل فرستاد. بسیاری از آنها تبعه پاکستان یا مهاجرین افغان بودند.

نتیجه

پیامدهای ستراتیژی فوق و شرایط عمومی چنین اند:

1) نیروهای طالبان روحیه بسیار زیاد بلند داشتند که ناشی میشد از "عظمت" نمادگرایی مذهبی رهبر شان؛

2) ملیونها دالر پول نقد از عربستان سعودی می آمد، جنگ ابزارها از پاکستان فراهم میشدند، تبلیغات نظامی توسط مشاورین کارشناس نظامی پاکستان برنامه ریزی هماهنگ و رهبری میگردید و هزاران تن پاکستانی در نقش نیروهای پشتیبان عمل میکردند؛

3) پس از گرفتن جلال آباد کابل برای نخستین بار از چهار سو گشاده مانده بودند. یگانه راه برونرفت باریکه نازک سوی شمال بود. حکمتیار نیروهای متمرکز در جنوب خود را بیسرنوشت رها کرد، قدیر همین کار را با نیروهایش در شرق انجام داد، اسماعیل خان در غرب شکست خورد، زیرا فساد روحیه افراد وی را پایین آورده بود؛

4) مسعود دامنه خطوط دفاعی خود را بسیار زیاد گسترش داده بود. طالبان پس از گرفتن جلال آباد ناگهان و به گونه حیرت آور خیلی زود از چهار سمت به کابل سرازیر شدند و همچنان کوشیدند باریکه باز شده به سمت شمال را قطع کنند.

وقتی جنگنده های سیار طالبان به ساحه حزب اسلامی رسیدند، این خود مایه عقب نشینی و ورشکست غیرمنظم توسط نیروهای بیش از اندازه گسترش یافته حکومت گردید و به آشفتگی بیشتر انجامید.

4) گرچه روحیه نیروهای مسعود در ساحات مرکزی خودش بلند بود، او پیشبینی کرده بود که تاسیس خطوط دفاعی مشمول نیروهای آشفته و شکست خورده اش در برابر چهار جبهه یورشگر طالبان بر کابل، توام با نیروهای هوایی که از هر سو فراخواهند رسید، ولو ممکن باشد، باز هم باعث ویرانی و خونریزی بیشتر از بمباردمان قوتهای دوستم و حکمتیار خواهد شد.

به جای خطر کردن و پذیرفتن شانس خونریزی و آدمکشی، مسعود به نیروهایش فرمان عقب نشینی ستراتیژیک داد. به این ترتیب نیروهای خود را از قربانی شدن در دام محاصره پایتخت نجات داد.

مسعود با عقب نشینی نیروهایش از راه باریکه سوی شمال، قوتهای دفاعی بیرونی گرداگرد شهر را جا گذاشت و چنان وانمود ساخت که گویا حکومت هنوز هم در کابل برجاست. در واقع او میخواست به عقب نشینی ستراتیژیک خود را بپردازد. جریان مقاومت ضد طالبان به کوهها بالا شدند تا برای فردا و پس فردا بجنگند.

امروز تفاوت در کجاست؟

امروز حکومت کرزی نیروهای بیشتر از حکومت ربانی در سالهای 1995 و 1996 در ساحات بیشتر افغانستان دارد. اداره دولت کنونی – برخلاف دولت ربانی – از وجوه مالی بیدریغ خارجی بهره مند میشود.

امروز شمار نیروهای امنیتی افغانستان به مراتب بیشتر از سالهای 1995 و 1996 است. از سوی دیگر اداره دولتی کنونی با صدها هزار نیروی امنیتی تقریباً به شکل عام و تام به وجوه مالی خارجی وابسته است. (البته این وجوه مالی دیر یا زود کم شده میروند.) نیروهای مسعود وابسته به وجوه مالی خارجی نبودند.

امروز روحیه پایین است و تاثیر نفوذ شخصی کرزی اصلاً وجود ندارد. در حالیکه روحیه نیروهای مسعود بسیار بلند بود. آنها آماده بودند به خاطر رهبر و اندیشه رهبر خود بمیرند.

سوال اینجاست: آیا نیروهای امروز میتوانند مستحکم و پابرجا باشند؟ مسعود همیشه میتوانست نیروهای مستحکم و پابرجا داشته باشد. در حالیکه مشکل نیروهای بسیار گسترش یافته مسعود در گسترش زیاد نیروهای وفادارش نهفته بود. دشواری حکومت کنونی چنین است: آیا ارتش افغانستان وفادار خواهد ماند؟ آیا پس از سال 2014 فروخواهد پاشید یا نه؟

پیامد دشواریهای مسعود عبارت بودند از نیاز به عقب نشینی ستراتیژیک و در کلیت با حفظ مصونیت نیروها. پیامد احتمالی دشواری امروز میتواند فروپاشی عام و تام نیروهای کنونی حکومت افغانستان و پیوستن هر پاره آن به نیروهای ملیشیای مستقر در پایگاههای قومی و قبیلوی و حتا به دشمنان یعنی طالبان باشد.

اگر طالبان و پاکستان امروز هم بخواهند برای گرفتن کابل تبلیغات مقایسوی راه اندازند:

- "نمادگرایی مذهبی" باز هم روحیه طالبان را خیلی بلند خواهد برد.

- خیانت و فساد هنوز میتوانند پایه های حکومت را در چند جبهه در هم ریزند، از نیروهای وفادار به حکومت کرزی بکاهند و با همان موضوع گسترش بیش از حد مواجه شود.

- ستراتیژی ارتش پاکستان تغییر نکرده است و ممکن است مرزهایش را در خدمت موج عظیمی از حلول و نفوذ جبهه های نوین باز گذارد، بار دیگر جنگنده های سیار را تقویت کند و ستراتیژیهای جنگی دیگر را سر و صورت بخشد.

- حکمتیار در نقش فتنه بهانه گیرهنوز از درون کار میزند. زیرا او برای درهم برهم کردن ثبات و لرزان و پاشان ساختن رابطه های بنیادین حکومت کرزی با سایر متحدین، کریم خرم دارد.

- افزون بر اینها، طالبان میتوانند به کابل نفوذ کنند و حملاتی را که در سال 1996 قادر به اجرایش نبودند، از درون سازمان دهند.

چه درسهایی آموخته میشوند؟

چنانی که ناظرین آگاه اشاره میکنند، نیروهای افغانستان به اندیشه و رهبری که افرادش بتوانند برای او بمیرند، نیاز دارد. رهبری فاسد نمیتواند این آرزو را برآورده سازد. تفاوت را میتوان در روحیه ضعیف هرات 1995 و جلال آباد 1996 دید. هر دو رخداد ریشه در فساد رهبری داشتند.

از جانب دیگر مسعود در کابل مجبور بود به افرادش بگوید که کابل را ترک کنند زیرا روحیه شان بیش از حد قوی بود.

انتخابات سال 2013، یک سال پیش از از اصل قضیه میتواند شانس انتخاب چنان رهبر را زیاد سازد.

افغانستان باید راهی پیدا کند و نیروهای خود را برای دیرمدت بر پاهای خود شان استوار و مستحکم نگهدارد. حتا پس از آنکه وجوه مالی کاهش یابند.

اندیشه برتریخواهانه طالبان که میگویند "مدافعین واقعی اسلام" هستند، باید از میان برداشته شود. زیرا حقیقت چنان نیست. اسلام واقعی چست؟ این نکته باید از سوی رهبران مسلمان در برابر مبلغین دیوبندی، وهابی و افراطیونی که در سراسر جهان تخم نفرت میپاشند، درست تعریف شود.

باید ستراتیژیهای دفاعی در مقابل جنگنده های سیار و همچنان نفوذ در شهرهای بزرگتر رویدست گرفته شوند.

پایگاههای دیدبانی بر رفت و آمد از راه مرزی باید قاطعانه عمل کنند.

زمان آن فرارسیده که جامعه جهانی باید بر پاکستان فشار بیاورد زیرا دو ثلث بودجه سال 1999 این کشور از طریق قرضه ها و کریدتهای جهانی تمویل شده بود.

یکی از بزرگترین خطرها برای پاکستان این خواهد بود که نامش رسماً در "فهرست سیاه حامیان تروریزم" گنجانیده شود. "طالبان بدون پاکستان" با یگانه چیزی که بر روی زمین خواهد "نماد گرایی مذهبی" آنهاست. افغانها نیز باید در ملاحظه ها شان با پاکستان در پیرامون خط دیورند مسوولانه برخورد کنند تا قضیه خط دیورند یکی و یکبار در حضورداشت سازمان ملل حل و فصل شود.

توسعه طلبی ستراتیژیک بیحد و مرز پاکستان باید جایش را به همکاری و تاسیس مجاری مناسب تجاری بدهد.

هنگامی که طالبان سوی کابل می آمدند، سایر نیروهای ضد طالبان میتوانستند نیروهای حکومتی را تقویت بخشند، ولی آنها بیشتر نقش تماشاچی را بازی کردند. متحدین تا آخرین لحظه چشم به راه ماندند تا همدیگر را حمایه کنند. آنوقت همه شان قاطعانه به گوشه رانده شده و تکه تکه گردیده بودند. بار دیگر نباید چنان شود.

یکی از مهمترین سخنان آخر اینکه همه افراد جامعه نمیخواهند نیروی آغشته به خون، ستمگری و فساد را حمایه کنند حتا اگر طرف مقابلش بیشتر از آن جنایت و خیانت کرده باشد.

نیروهای ضد طالبان باید چنان میکانیزمی به میان آورند که اول بر نیروهای خود نظارت داشته باشند تا بتوانند اعتماد عامه را به دست آورند. دوستم و وحدت هرگز چنین میکانیزمی را به وجود نیاورده اند.

مسعود وقتی در کابل بود، نتوانست همه نیروهای خود را زیر کنترول داشته باشد. برخی از آنها جنایتکار شدند. اما مسعود وقتی در شمال و در جبهه ضد شوروی و ضد طالبان میجنگید، توانست بر بسیاری از قوماندانهایش نظارت داشته باشد و این امر به قوت اعتماد مردم نسبت به وی منجر شد.


____

متن اصلی مطلب زبان به زبان انگلیسی نوشته شده، آنرا می توانید در اینجا مطالعه کنید

/ 0 نظر / 73 بازدید